گاهی هم،

باید نشست و داستان حسن کچل رو دید.

فیلم موزیکالی از سادگی و صفا. از ریتم و غنا. فیلمی از اصرار و عشق وسادگی

و یک دیو!

یک دیو که به حسن می گه یادت باشه طبق قرار،

یک شب قبل عروسی ات با چهل گیس،

میام که جونتو بگیرم!

طبق قرار !

...

مکالمه حسن با پهلون جهان عالی است!

آدم یاد ورزشکاران بدنسازی می افته !

کار بیهوده ! 

پهلوون سنگ چهل من رو از رو زمین صاف برداشته و، صاف گذاشته سر جاش مجدد !

و سوالات حسن ! که فکر می کنه سنگ رو برداشته که به دیو بزنه

سنگ رو از جلوی چشمه یا برداشته که آبش مورد نیاز یک شهر بوده

سنگ رو برداشته که دردی رو دوا بکنه !

حسن کچل، 

بی شک یکی از دلنشینهای نسلی است که 

سوخت !

و صد البته چون تریاک، سوخته اش هم دواست !

 

مادر پیر مرد دلیر دوماد فقیر کماج شیر فرش حصیر نون و پنیر ارزونیتون دختر نمی دیم بهتون !

 چه سنّت زشتی بوده این روند کهن ازدواج تو فرهنگ ما !

چرا هیچوقت هیچی درست نمی شه اینجا ...

صحنه های آخر فیلم است. انگار قدیمها هم چالش مانکن وجود داشته است! همه عینهو مانکن شدند تو صحنه عروسی

حسن چرا اون موقع که عاجز بود گفت حاضر است عمرشو بده تا شیشه عمر دیو رو به دست بیاره و بشکنتش؟

خب الان به دست آورد و شکوند، 

حالا

الوعد و وفا !

تب که می کنیم، هذیان گفتنمان می شکفد !

هزیان یا هذیان !؟ 

 

به انتشار مفاهیمی که تو فیلم حسن کچل بود، به شدّت نیازمندیم!

به وفای به عهد

به سادگی

به صداقت

وفا

به تک تک الماهای مشخصه یک انسان !

تنها، انسان!