شیر تو شیر
اخوی، به دخترش خیلی سخت می گیره گویا
هرچقدر فکر می کنم چی باید به این بشر گفت، چیزی به عقلم نمی رسه
داشتم فکر می کردم به اینکه، نگاه دین به زن، نگاه به یک شریک است یا یک همراه؟
وقتی زن می تونه تو خونه شما باشه، تامین بشه، بعد حتی پول شیری که بچه خودش می ده رو از شما بگیره،
این نگاه به یک شریک نیست
وقتی می گه باهاشون مدارا کنید و به خوبی رفتار کنید و تنبیه ها رو تا جایی تشدید می کنه که می تونی بزنی اش اما جاش کبود نشه،
یعنی اگه خیلی به خرتناقت رسید عوضش کن، اما بهش آسیب نرسون،
این نگاه به یک شریک است، یا یک همراه؟
شریک رو که نمی شه به این راحتی و مفتی عوض کرد و اونطورکی باهاش حساب کتاب کرد که پول شیرش رو هم بگیره.
ندیدم، ولی لابد ناخن بزنه آدم، پول سکسشو هم باید بهش داد!
نه؟
مهریه، همین تعبیر رو نداره؟
می دونم اینها که گفتم ربطی به اونها که گفتم اول نداشت منتهی، اینها داره تو مغزم جولان می ده مدام
دلم یک ترانه از ابی رو هم می خواد.
صداش،
صدای اونم، داره پس زمینه همه این سوالات و درگیری های ذهنی، پس ذهنم پخش می شه
که دوره دورة وفاست
من هنوز خواااااااااااااب می بینم،
که این خودش غنیمته
برای ... یک خواب، برای من حقیقته
من هنوزم خواااااااب می بینم
نمی دونم.
این نمی دونم، منزل آشنایی است که از هر طرفی که برم،
به اینجا می رسم!
گلوم درد می کنه و آب دماغم روان شده است...
آبلیمو عسل خوردم، یک شیشه هم دارم می برم واسه سر کار...