فال سال !
هیچکس از اینها که بودند، نمی دونستند چی تو مغزم می گذره من.
...
بابام فال حافظ که برام گرفت،
همه فهمیدند چی می گه اما،،
فقط خودم می فهمیدم چرا اینو می گه !
...
حافظ رو می گم!
نوید روزهای سختی رو برام می داد !
خیلی سخت !!
شب بخیر
هیچکس از اینها که بودند، نمی دونستند چی تو مغزم می گذره من.
...
بابام فال حافظ که برام گرفت،
همه فهمیدند چی می گه اما،،
فقط خودم می فهمیدم چرا اینو می گه !
...
حافظ رو می گم!
نوید روزهای سختی رو برام می داد !
خیلی سخت !!
شب بخیر
😄
یادتون باشه خروس، موجودی است زن باز، درعین حال غیرتی و جنگنده، مغرور، اهمیت دهنده به ظاهر خودش و البته،خانواده دوست، با کمری فوق العاده!
قدیمها من دیده بودم با چنگالش زمین رو میکند و دونه پیدا میکرد و بعد خانومهاشو صدا میزد برن بخورن! فکر کنم سینه خیلی دوست داشت، نسبت به باسن! چون تو این صحنه که وصف کردم، همیشه دویدن بانوان رو از جلو میدید! 😂😂
امروزی ها خاک توسر، نه دونه پیدا میکنند، نه حالشو دارند نوک بزنند! اززززز دم معتادند!
چون سلیمان را سراپرده زدند
جمله مرغانش به خدمت آمدند
همزبان و محرم خود یافتند
پیش او یک یک بجان بشتافتند
جمله مرغان ترک کرده چیک چیک
با سلیمان گشته افصح من اخیک
همزبانی خویشی و پیوندی است
مرد با نامحرمان چون بندی است
ای بسا هندو و ترک همزبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی خود دیگرست
همدلی از همزبانی بهترست
غیرنطق و غیر ایما و سجل
صد هزاران ترجمان خیزد ز دل
جمله مرغان هر یکی اسرار خود
از هنر وز دانش و از کار خود
با سلیمان یک بیک وا مینمود
از برای عرضه خود را میستود
از تکبر نه و از هستی خویش
بهر آن تا ره دهد او را به پیش
چون بباید برده را از خواجهای
عرضه دارد از هنر دیباجهای
چونک دارد از خریداریش ننگ
خود کند بیمار و کر و شل و لنگ
نوبت هدهد رسید و پیشهاش
و آن بیان صنعت و اندیشهاش
گفت ای شه یک هنر کان کهترست
باز گویم گفت کوته بهترست
گفت بر گو تا کدامست آن هنر
گفت من آنگه که باشم اوج بر
بنگرم از اوج با چشم یقین
من ببینم آب در قعر زمین
تا کجایست و چه عمقستش چه رنگ
از چه میجوشد ز خاکی یا ز سنگ
ا
ی سلیمان بهر لشگرگاه را
در سفر میدار این آگاه را
پس سلیمان گفت ای نیکو رفیق
در بیابانهای بی آب عمیق
...
زاغ چون بشنود آمد از حسد
با سلیمان گفت کو کژ گفت و بد
از ادب نبود به پیش شه مقال
خاصه خودلاف دروغین و محال
گر مر او را این نظر بودی مدام
چون ندیدی زیر مشتی خاک دام
چون گرفتار آمدی در دام او
چون قفس اندر شدی ناکام او
پس سلیمان گفت ای هدهد رواست
کز تو در اول قدح این درد خاست
چون نمایی مستی ای خورده تو دوغ
پیش من لافی زنی آنگه دروغ
گفت ای شه بر من عور گدای
قول دشمن مشنو از بهر خدای
گر به بطلانست دعوی کردنم
من نهادم سر ببر این گردنم
زاغ کو حکم قضا را منکرست
گر هزاران عقل دارد کافرست
در تو تا کافی بود از کافران
جای گند و شهوتی چون کاف ران
من ببینم دام را اندر هوا
گر نپوشد چشم عقلم را قضا
چون قضا آید شود دانش بخواب
مه سیه گردد بگیرد آفتاب
از قضا این تعبیه کی نادرست
از قضا دان کو قضا را منکرست
حرکت یگانهای نظامی...
تفنگمو حمایل میکنم رو دوشم که مثلا کسی احسای خطر نکنه و هدف قرارم نده
فضا خیلی سنگینه...
میپیچم تو یک کوچه عمود بر مسیر،که دور بشم ار اون فضا
یهو میبینم کوچهه با دیواری از بلوک سیمانی، مسدود شده
بالاش ولی راهی هست
شروع میکنم از دیوار بالا رفتن
سخته،بدون جای دست.
هرچی بالاتر میرم انگار دیوار هم بالاتر کشیده
زیر پا، ارتفاع مخوفیه و بالای سر، فقط اندازه دوتا بلوک جا باز مونده
شلوارم تنگه و هیچ مدلی اجازه نمیده پامو بالا بیارم...
خواب کوفتی منه،تو اخرین شب سال!
بین زمین و هوا معلق! نه راه پس، نه راه پیش!
عین کوالا، چسبیده به ارتفاعی پست!
دو سه چهار پنج نفر از رفقا رو بنده اضافه کردم و الانه شش نفر شدند.
من که حوصله ام نمی شه برم تلگرام منتهی، هر بار گروه حضرات رو باز می کنم اقلا سیصد چهارصد تا کامنت نخونده دارم! فی الواقع، انگار بگو اینها خیییییییییلی حرف با هم داشته اند و فقط مشکل ارتباطشون بوده با هم که بحمدالله رفع شده!
من فقط می رسم وسط بحثشون بگم الهی بتّرکید اینهمه حرف می زنید و، بیام بیرون!
خدایی، چه خبره !!!
اگه همه افراد نیت کنند می تونم در مرکز مملکت میزبان گروه باشم! تنهایی کسی رو راه نمی دما، گفته باشم، ولی گروهی، محل اقامت با من. اینم واسه جایزه شون که بچه های خوب و بسازی بودند تا الان.
البته یک تلفات داشت گروهشون. ولی خب ،الان انگار دوست بودند با هم.
کلا من اگه دخالت نکنم دوستی شون پا می گیره!
امروز بارون زده اینجا
به قدری هوا خوب شده که آدم یک گاهی فکر می کنه بهار، بهترین فصل واسه مردنشه!
فکر کن، تو این فصل ببرن بذارنت توی قبرت! از بوی علف و بارون و بهار، به وجد می اد آدم، ولو که مرده باشه!
و بدترینش البته، زمستون است! سسسسسسسسسسرد و یخ بندون، هم خودت اذیت می شی هم مشایعت کنندگان!
و کلا، ایکاش اسلام، یک فکر دیگه بجای چال کردن مردگان کرده بود. به نظرم، اگه می سوزوند، بهتر بود یکم.
طبق یک رسم قدیمی، مثل امشبی ، اگر یک شب قبل از شب عید حساب بشه،
اینجا کوفته پخته می شه.
بدک نیست.
خاص است
بچه ها جمع شده اند و برادر زاده ام که واسه اولین بار این غذا رو می بینه، می گه ، ازون دایره ها بهم بدید!
جالبه دنیای بچه ها
دارم فیلم می بینم باز
you have got mail
قشنگه.
قبلاً دیدمش منتهی یادم نمیاد اصلا.
توصیه می کنم اگه حوصله تون سر رفت، پیداش کنید. دیدنیه
فیلم 2011 HUGO رو می بینم
بدک نیست
تخمی تخیلی به عبارتی.
دوست دارم. من دارم تمرین می کنم که بشنوم.
کافیه همین
می گفت که، سه تا خانومه نشسته بودند کنار هم، از زندگی سکسیشون می گفتند.
یکی شون می گفت که این آقای ما، دو روز یکبار میکنه !
اون یکی، می گفت مال ما، شبی یکبار می کنه!
سومی، یکم رفت تو فکر، نمی خواست دروغ بگه، گفت والله، این آقای ما ،هفته ای یکبار می کنه،
ولی مییییییییییییکنه هاااااااااااااااااا !
حالا حکایت ماست
سالی یکبار خونه تکونی می کنیم،
ولی،
مییییییییییییکنیماااااااااااااا!
تا سقف توالت رو هم دستمال کشیدم! فکر کن شما! سقف موال !
این مدتی که ساختمان دستم بود سعی می کردم پارچه هایی که تو خونه مصرف نداره رو بدم نظافتکار باهاشون در و دیوار تمیز بکنه. معمولاً دستمال دونه ای سه چهار هزار تومن هم که می خریدم آخر روز زورش می آورد بشوره نگه داره، یا می انداخت، یا یک مدلی چرب و چیلش می کرد به لولایی جایی که دیگه به درد نخوره.
منم حوله حمام که دیگه استفاده نمی شد، یا ملحفه یا حتی زیرپیرهن رو پاره می کردم که از فرم در بیاد و می ذاشتم که استفاده یکبار مصرفی بکنه در این میان،
یک عااااااالمه شورت هم بود که خب دیگه نمی شد اینو داد دست طرف! یکم زشت بودش وگرنه به لحاظ لطافت پارچه و سایز و الخ، اصلا حرف نداشت. میدونید که شما.
بهرحال، امسال، خودم از اون پارچه هایی که به شکل شورت دوخته شده بودند نهایت استفاده رو کردم!
همچین کف و سقف سابیدم، که الان تمام خونه دیگه منوّر شده!
خخخخخ
شلوغ نکنیدا! تمامشون شسته و تمیز و خوب بودند.
ضمنا، خونه خودمه! دلم می کشه!
در هرشکل، جلوی اسراف رو باید گرفت.
یک عالمه جای دیگه مونده تمیز کنم! تمام فضای داخل، اتاقها!
لامصّب!
یادم باشه اگه می شد، واحد کوچیکتره رو انتخاب کنه تو ساختمان شراکتمون!
ادم نداشته باشه،
راحت تره،
...
سر بلند تره،
...
مثل ایدز،
...
مثل عشق!
...
خوبه که دورم خلوته...
از سارا نائينی، آهنگ دل یار رو گوش داده اید؟
تو شب بیدار منی
همه جا تکرار منی
گرچه بی من، گرچه که دور،
دل من دل یار منی
نور آرام به درخت بارید
برگ رقصان به سقوطش خندید
...
او رویید و درخت از اینهمه درد
چو نگاهم خشکید
...
من در حال غروبم اینبار
...
تو شب بیدار منی
همه جا تکرار منی
گرچه بی من، گرچه که دور
تو بگو درمان تو چپیست
تو بگو دلیار تو کیست
تو بگو اینها همه را
سببی جز فاصله نیست
تو شب بیدار منی
گرچه بی من گرچه که دور، دل من دلیار منی
اگه آدمی هستید که از گریه کردن جلوی دیگران،
احتراز می کنید،
فیلم ALLIED رو، تنهایی نگاه کنید.
طرف خونده، این واکنش یک دختر بالغ عاقل دم بخت تهران نشین تحصیل کرده است به پست من:
"در حال حاضر کچل تویی با اون کله ی خشک و موهای بی رمقت که به خاطر پیری ۹۰ درصدش ریخته!
بی شرف
من ازت سوال کردم
نگفتم قضاوت کن
یکی نیست خودتو یبره زیر سوال!!
که تا این سن هیشکی دمخورت نیست !!!!!
گم شو بابا
با کی دارم حرف می زنم "
رفیق! آروم بگیر! آرومتر!
هوششششششششششششششششششششششششش!
آرومتر !
من از این مکالمه ها ناراحت نمی شم. اصلا. اینها به نوعی داره به من شناخت می ده از موجودات اطرافم. از نوع بشر. واسه همینم، علی رغم توصیه برخی دوستان خیلی محترم که می گن کل کل نکن، ارزش خودتو کم نکن، سطح و تراز و طبقه ات رو فراموش نکن،
و الخ،
ادامه می دم!
شما یک مزرعه دار رو تصور کنید، تو مزرعه اش، گاو نگه می داره، مرغ و خروس داره، گوسفند داره، کاه و کلش نگه می داره، یونجه، گاهی یونجه داره، از اونطرف بچه داره، یک زن خیلی زیبا داره، یک تراکتور هم داره
زنش، نمی تونه بهش بگه در شان تو نیست با گاوها یک جا باشی!
نمی تونه حسودی کنه که تو امروز سه ساعت رو اون تراکتور فلان فلان شده نشسته بودی، پس منو دوست نداری وگرنه رو من بودی!
نمی تونه بگه با گوسفند جماعت وقت نگذرون!
نمی تونه می دونید؟
اینو می گم واسه اونها که فکر می کنند من نباید جواب هر کسی رو بدم و با هرکسی نباید وقت بذارم.
نه جانم
شما اعتماد به نفس خودتونو حفظ کنید
لازم نیست با گوسفند رقابت کنید!
لازم نیست به گاو، حسادت کنید!
لازم نیست عین علف، قایم باشید!
می گیرید؟
.
.
.
حالا ول کنید!
خونه خیلی آشفته است. کاش همت کنم کار کنم یکم !
می خوام پاشم هرچی رو که یک ساله استفاده نکردم، بندازم دور!
سخته، ولی ممکنه!
الان می کنم
دارم فکر می کنم اگه شش ماه دیگه بخوام از ایران برم، این وسایلمو چه کنم !
یک زندگی از هم می پاشه !
شاید یک زن صیغه کنم، بذارم تو خونه که هم بتونه ایشون زیست کنه، هم من برم !
(گفتم دم بهار آدمها کس مشنگ می شن! اینم نشونه خودم! بگو تو تا بودی تو سوراخ دیوار می کردی و زن نمی گرفتی، حالا می خوای بری زن بگیری بذاری تو خونه ات !؟ )
دو سه تا مطلب هست که حتما هم همه باهم خلط می شه و معلوم نیست چی درآد منتهی،
باید بگم
اول این که، بازم باید برگردم به شما بانوان برج عاج نشین، بپرسم شما چرا خوی گربه دارید؟
تو حیوونهای خونگی، می گن سگ، احساسش اینه که شما مالکش هستی و برات همه کاری می کنه اما گربه،
برعکس سگ،
فکر می کنه اون مالک شماست اینه که ناز می کنه و قر میاد و هیچ کاری هم نمی کنه!
این دو روز، دفعه سومی بود که می دیدم یک خانومی، از این عبارت استفاده می کنه:
" ...بی خیال
حتما لیاقت منو نداشته"
آخه بگو کچل! تو چرا اینطوری فکر می کنی؟ خودتو چی فرض می کنی، مردم رو چی حساب می کنی؟ چرا هنوز نرسیده و نخیسیده، فکر می کنی تا این حد فاصله داری از طرف؟ یکم نگاه خودت بکن، ببین اصلا درخواستت معقول بوده، اصلا گذاشتی جایگاهتو پیدا کنی بعد بخوای مالکیتت رو تثبیت کنی؟ انحصار طلب بشی، انتظار داشته باشی طرف عین سگ دنبالت زوزه بکشه و هرچی تو گفتی بگه چشم ؟
درست کنید خودتونو
اما بعد
عید که می شه، کلاً کائنات دیوونه می شن!
از علفه بگیر که می خواد اگه زیر خاک است سرشو بیاره بیرون ...
تا اگه تو شاخه هست می خواد چوب رو بشکافه...
اگه تا الان علف بی بو و خاصیتی بوده الان نیت می کنه بو بده،
گل بکنه،
چه می دونم یک جوری بشه که تاحالا نبوده!
از اینها بگیر، تاااااااااااااااااااااااااا گربه جماعت و باقی احشام و حتی انسانها که احمقانه ترین کار عمرشونو تو این برهه بیشتر از همیشه انجام میدن و تا برسن مدام رو سر و کون هم سوار می شن و سکس می کنند.
همه،
همه کائنات دیوونه می شن!
حالا بعضی ها که نه زیر خاکند نه گل شاخه، نه می تونن ... بکنند یا ... بدند
(نقطه چینها که مفهوم هست. کس بذارید به جاش)
آره،
بعضی ها که دستشون کوتاه و خرما بر نخیل هست،
می بینی اونها به یک نحو دیگه بروز می دن!
حالا اگه تا الان مهربون و خوب بوده،
ییهو قهر می کنه و علایم پریودی نشون می ده...
اگه تا الان قهرو و غر غرو بوده و خواننده ساکت بوده و گم و گور بوده،
الان ییهویکی مهربون می شه بروز می کنه!
اگه هر چیز دیگه که شما فکر کنی،
یک کاری می کنه که اصلا آدم انتظارشو نداشته ازش،
چون تا الان،
روال رفتارش این نبوده!
خب چتونه ؟!
بابا گیر بدید به بشور بساب، رد می شه!
فکر می کنید این جشنهای مسخره و آداب عوضی خاص، واسه چیه؟
واسه همینه که یکم تحمل این دوره دیوانه کننده آسون بشه!
اصلا چرا تلویزیون یکم از آخوندش کم می کنه، کلاه قرمزی براتون می ذاره؟
حتی تلویزیون هم دیوانه می شه!
یا می خواد بهتون آوانس بده، بگذره این لامصب!
باز سیزده بشه برید دنبال مشغله های معمولتون!
آقا کاری نکنید!
از قدیم هم گفته بودند، تو سیزه نوروز، کاری نکنید!
یعنی از یکّم تاسیزدهم، نحوست داره!
بماند یک استثنایی هم پیدا می شه دوازده نوروز می شه روز جمهوری اسلامی. اون استثناست! اونو اولیا الله بهش نظر کرده اند! اونو بذارید کنار! به قول شاعر،
کار پاکان را قیاس از خود مگیر!
شما، عوام النّاس، زحمت بکشید تو این ایّام،
نه بچه بکارید،
نه دوست بشید
نه دوست بگیرید
نه قول بدید
نه معامله ای کنید
فقققققققط دراز کش بشید، آجیل بخورید.
تنوع می خوای ،
برو خونه خاله عمه عموت،
تنوّع میوه آجل می شه.
اقلا شاید شما پسته اکبرآقایی داشته باشید، اونها کلّه قوچی مثلا!
اینها فرق داره
فقط تو رو به حضرت عبّاس کار مهمی نکنید!
فقط بخورید!
فیلم allied رو دارم می بینم
قشنگه
نمی دونم چرا هر وقت به خودم اومدم، یک لبخند درااااااااااازی رو لبمه، در حالی که خب، اینم فیلمی است عین خیلی های دیگه!
اتمسفرش جذّابه!
مقر آتش نشانها کنار دریاچه زیتون است. یکم ایستادم. خیلی سرده.
یک کاروان عروسی اومد
مردها...
همجنس بازها!!!!
این فیلمی که گفتم،
just like heaven
قشنگه !
دوستش می دارم ! ببینید شما هم !
(هنوز وسطهاشم ،هااااااا )
در زدند بیدارم کردند، منم نرفتم دم در!
والله چیه هی زرررر و زرررر!
مگه من سرایدارم!
پاشم ببینم چه کنم
اینجا که منم،
الان،
فشار آب در حد هیچی است تقریبا
یعنی شیر رو که باز بکنی بعد سه تا صلوات یک شوررررررره آبی اندازه پیشاب یک بچه نحیف شاشو، ازش آب میاد!
(می خواستم وصف کنم که فشاری نداره وقتی که میاد هم. تونستم؟)
خلاصه
داشتم آب می گرفتم واسه آش
آخه دارم آش رشته می پزم.
بعد داشتم با خودم فکر می کردم که خب در مملکت اسلامی، الان اگه کسی مجامعتی کرده باشه بخواد غسل کنه که نمی شه!
آب گرم نمی شه
اصلا آبی نیست که بشه!
بعد فکر کن طرف یکخورده هم مقید، یا وسواس باشه!
تا وقتی که آب میاد، حس می کنه نجسه !
خدایی ها! چی ممکنه به سر بشر آورده باشن که خودش فکر کنه که تن و بدن خودش نجسه !
و به هرچیز تری دست بزنه، اونم نجسه!
چیه ؟
چه خبره ؟
عرق تن پارتنر اینقدر بده ؟!
هی نجس نجسه !
بگذریم
از وقتی توصیه های چند تن از رفقا رو مبنی بر افزودن جو پرک به آش و افزودن آرد محلول در آب گرم به آش اجرا می کنم، شکل آش خوب می شه. مزه اش ولی،
روم سیاه!
فیلم blood and Bone رو تمام کردم.
بدک نبود.
قشنگ بود.
ترکیب جوانمردی و سیاهی و عاقبت بخیری و الخ
بد نیست. چی بگم.
یکی رو کشتن توش. فی الواقع سگها رو انداختن که طرف رو پاره کنه. اصطلاحش می شد:
put dogs on
him
الان می خوام اینو ببینم:
just like heaven
تيتراژ اولش که قشنگه
طرف اومده به من می گه بد لباس
خدایی من هرچی نگاه می کنم می بینم لباسم خوبه.
به جرات می تونم بگم لباسی که من تو روز معمول تو شرکت می پوشم رو ملت واسه جلسات تن می کنند.
من کت و شلواری نیستم. فی الواقع امسال زمستون هوس کردم داشته باشم که خب نه موضوعیت داشت برام نه بلد بودم و سلیقه داشتم ازش و اینها، بی خیالش شدم. منتهی، بقیه چیزها، اصلا نه ارزون خری است نه بی سلیقگی.
حالا کسانی که به تلگرام من و عکسها دسترسی دارند ،قضاوت کنند خب.
می خوام بلند بشم برم آتش نشانی. هرچی می خونم ،چیزی دستگیرم نمی شه از این دودکشها. کتابها، دودکشهای قدیمی رو توضیح داد ه اند و این که من می بینم، اسپیلیت جدیدی است انگار
قضاوت شما نه از روی طرز نگاه من تو فلانه عکس، که بر اساس اطلاعات دیگه ای است.
هیچکس، موقعی که داره به دوربین نگاه می کنه، نگاه هیز و هرزه ای نداره چون لنز دوربین، هیچ شباهتی به آنچه ممکنه دوست داشته باشه، نداره.
البته ، یکم خب گرده 
بگذریم. بهرشکل، ممنون از نظرت. دوست داشتم شجاعت بیشتری می داشتی.
از وقتی امورات ساختمان رو گذاشتم زمین، کسی به روی خودش نیاورد منتهی، کم کم داره اتفاقاتی می افته.
از جمله، همسایه مجاور که شلوغ ترین واحد هم هست و از همه بیشتر حسن حسین می کنه تو ساختمان و فضول است، دیشب رفته خونه کرایه کرده است! می گه بعد سیزده بدر می ره
خونه اینجا رو هم سپرده کرایه، ماهی ششصدو پنجاه هزار تومن!
فکر کرده اون بدبختی که خونه نداره، عقل هم نداره!
جالب بود کارش. رفته یک واحد از یک ساختان دو یا سه واحدی گرفته.
حالا یکم که اینجا اجاره نرفت و اونجا شمرد و داد، شش محترمش حال میاد
با اجازتون، نقدش کنم.
اول از همه فرموده اسممو ننوشتم که ازم نرنجی.
این اولین نشانه از اینکه اصلا منو نمی شناسی. من بخصوص تو این موارد فکر کنم ظرفیت بالایی داشته ام.
با این حساب، خیلی رو بقیه قضاوتت فکر نمی کنم.
یک راهکار بذار، می خوام مستقیم باخودت بحث کنم. لطفا.
دیشب تا بوق سگ، تو گروه بودیم با دو تا و نصفی از بچه ها.
بعضی ها هم که جزو صداهای غایب هستند، فقط عضو شدند ولی ناظرند بر جلسات!
عرض کنم، من فکر می کردم که می شناسم بر و بچه ها رو منتهی، الان که روابط مثلثی و مربعی برقرار کردند تو گروه و گاهی من فقط می خونم، می بینم حتی اسمشونو هم من نمی دونسته ام! چه برسه به باقی ماجرا !
فکر کن! مثلاً اسم فلان رفیقمونو گذاشته ام زبیده، سالهاست به اسم زبیده می شناسمش، الان تو گروه می پرسند فلانی اسمت چیه، مثلاً می گه حسنعلی! یک اسم قشنگ حالا! تعجب می کنم!
بعد اینکه کی چی خونده و چی بلده، باز تعجب می کنم!
اینکه کی اهل کجاست و سوغاتی هاش چیاست،
باز تعجب می کنم!
تمامش هم تقصیر من نیستا! خب لامصّب ها! پست مگه نیست تو محل شما؟ یک کارتن قشنگ و محکم ازش بخرید، سوغات محل رو داخلش بذارید، نامه فدایت شوم روی کار، بسته بندی و ارسال!
اینجا که اومد من می بینم که به به! مثلا، شیروان است و آب نبات!
یا مثلا، شیراز است و عرقی جات!
یا مثلا سوغات قائنات !
خرمای بندرعباس!
انار ساوه !
(این انار ساوه مسخره هستش ها! انارش به مفت نمی ارزه! من خریده ام. عوضش خربزه خریدم همونجا، مممممممممماه ! شیرین عین عسل! انار رو باید از شهرضا خرید! خیلی عالی است انارهاش)
بگذریم
شما این کارو بکنید، منم قوووووول می دم انواع پولکی نبات کارتن کارتن بفرستم به آدرس فرستنده دیگه! خوبه ؟
(آقای هاشمی کلاس چندم بود کتابش؟ می گفت بابای ما رو در آورد تا از کازرون رسید به شیراز !)
خلاصه،
اینم از کشفیات
بر و بچ خیلی از من می ترسند انگار. کلاّ کسی جلو نمیاد.
بهتر. اینجوری بهتره از قضا.
از شش هفت نفر تو گروه و وبلاگ، یک مادینه از اصفهان نیست! جالبه ها! کلا این همه سال، کسی تخم نکرد جیک بزنه.
اینجا یک محلی هست، روستا بوده لابد قبلا، به اسم یزدخواست.
معروفه که می گن از یزدخواست، مرد برنخاست !
حالا از اصفهان هم، همینه.
بگذریم
دارم مبحث 17 نظام مهندسی رو در خصوص لوله کشی گاز و الخ می خونم. این ساختمانی که دیشب ازم تاییده می خواست، لوله های فنش افقی بودن همه، با یک بلوور! من ندیده بودم. یعنی کار من نیست اصلا. مهندس تاسیسات می خواد، من بلد نیستم.
بخونم یکم
رفتم به یک ساختمانی سرکشی بکنم
بازدید تاسیسات بود، که سرم نمی شد البته!
قراره امشب تحقیق کنم رو بحث
سر راه، دلم کباب خواست. از یک کبابی خییییییلی شیک و تمیز، یک خوراک کوبیده خریدم.
مزه ای نداشت راستش.
7000 تومن، دو سیخ کباب و دورچین مربوطه شامل فلفل دلمه، گوجه کبابی، کلم قرمز، پیاز و لیمو ترش
مزه ولی، نداشت.
یاد دبی بخیر!
موهامو خیلی بد کوتاه کرد. اصلا خوشم از خودم نمیاد ! کاش نرفته بودم!
خب، عرض به حضور انورتون که، یخچالمو تمییییییز یکبار با شیشه شور و یکبار با سرکه شستم و خشکش کردم!
خیلی عالی شد
تازه فهمیدم خیلی وقته زندگی نمی کنم! یادم نمیاد آخرین بار کی یخچال رو شسته بودم!
کثیف نبود خدایی منتهی ،الان به چشم میاد که تمیز شده و برق می زنه.
و خب طبق معمول این خونه تکونی های لعنتی، هر تکه که دست می زنه، خاطراتته!
یادم اومد اون شیشه داخل یخچال رو یکبار با یک هندونه بزرگ شکستم! اولین باری که می تونستم هندونه رو با ماشین بیارم خونه و لازم نبود کول بکشم!
اون بار، عقده هزاااااار سال کول کشی رو در کرده بودم! یک هندونه گرد بزرگ برداشته بودم که بعد که گذاشتم تو یخچال، شیشه از وسط شکست!
مدتها با همون شیشه شکسته گذران کردم
بالاخره، دادم براش یک شیشه تراشیدند...
و اون نوار چسبهای خاص که واسه اسباب کشی سال به سال، دور نمی انداختمشون و به در یخچال چسبیده بود مدام!
دیگه امسال کندمشون!
از اونها واسه ثابت کردن در و طبقات یخچال استفاده می شد که موقع جابجایی، خسارت نبینه.
بگذریم
طبق اطلاعات واسه، اون اسفنج ها نیست تو ایران!
فکر کنم سایت هم واسه همین که من وقتمو بیخود تلف نکنم صبح نذاشت من سرچ کنم!
کلّه خری کردم بهرحال!
می دونید، نه که شما زنها همه چیز رو واسه خودتون میخواهید و اینها، الان که از اونها وارد نمی شه جیکتون هم در نمیاد! حرف نمی زنید! اعتراضی ندارید! خارج که می رید همه کوفتی هم که بخرید، اینو نمی خرید! می دونید؟
از زرنگیتونه! بخرید که لذت نبرید و فقط لذّت بدید؟
معاذالله از شما !
تا وقتی کاندوم مردونه می شه زد، زن چرا بزنه ؟! گووووووووور بابای مرد! بکش سرش که نفهمه چه به کجاست، تلنبه بزنه! خانوم هم فقط حال کنه!
من می شناسمتون گوگولی ها ! شما یواش یواش همه جا حکومت دارید و داااااااااائم بنال! دااااااائم بنال!
عین متکدی های پولدار !
ایام به کام. برم باقی آشپزخونه مونده برام. بسابم ببینم چی می شه
چه وضعشه همه اش خواب!