من و خدا

 

اومدم آبادی.

معلوم نبود هوا گرم است یا سرد. گاهی کولر جواب نمی داد، گاهی تا دم سرماخوردگی، عطسه ات می گرفت! 

تند اومدم

کسی اگه قبلا کنار دستم نشسته باشه کاملا متوجه می شه این روزها، 

عصب ندارم!

فششششششششار رو سر پدال گاز!

بووووووووووووق!

فحش زیر لب!

خوب نیست. می دونم ناخوب است این احوالات.

ولی بهرحال، اینه.

از شانس ناخوش ما، خونه که رسیدیم آب قطع شده بود و برخلاف همیشه، روم به دیوار، من به شدّت نیاز داشتم به آب

دو ساعت خوابیدم،

خواب با جیش هم که میدونید،

مصداق شکنجه است!

تمام وقت خواب می بینی یا لب دریایی،

یا تو استخری،

یا یک شرایطی که قشششششششنگ می شه رها کنی خودتو!!

بعد نمی شه!

خلاصه ساعت شش بلند شدیم دبه ها رو ریختیم پس ماشنی و رفتیم بیرون.

تمام ملت همین کار رو کرده بودند!

یک چشمه ای تو آبادی ما بوده و یک استخر آبی، به افتخار همون استخر، به کل خیابون منتهی به این اجزا می گن خیابون استخر. خلاصه رفتیم، شیرهای آب شرب که خشک بود، از اون چشمه اسبق که الان معلوم نیست آبش داره از زمین می جوشه یا یک لوله موله ای کف زمین قایم کرده اند، دو تا دبه آب آوردیم،

های وای ! خدایا شکرت! من اگه یک روزی داعشی بشم می دونم باید آب رو قطع کنم تا ملّت فی الفور بمیرن!

خدایی، صحنه های رقت انگیزی بود. پیرمردی که به زور زورش به یک سطل می رسید و نتونسته بود بیاد سرچشمه، از همون جوب کنار خیابون (که از همون آب استخر داخلش روون بود)، یک سطل برداشته بود، منتظر بود که ماشین ها راه بدن، ببره خونه اش. لابد جیش داشت اونم. نمی دونم...

من به نظرم، خدا انسان رو آفرید، اشرف مخلوقاتش کرد، بعد اونو به استهزا گرفت!

گاهی، آدم صحنه هایی از این اشرف می بینه که دلش به رحم میاد فقط.

دلش می سوزه فقط.

دلش می خواد خدا رو خفه کنه با این سنّتهای املا و استدراج و الخ!!

نمی دونم. من اگه خدا بودم چرخه آفرینش رو از ته به سر می ساختم:

پیری، میانسالی، جوانی، نوجوانی، کودکی و تمام!

قبر، نقطه شروع انگیزش آدمیان و بعد، در نطفه ای نهان!

ازدست دادن اموال، به ازای بدست آوردن نیرو و نشاط جوانی!

کودک شدن

دلچسب شدن!

محبوب شدن، به جای از چشم افتادن !

نمی دونم

من که خدا نیستم...

 

 

 

رمز شادی

 

رفتم گروه رویا خانوم

چههههل نفرند،

سرگیجه میگیره آدم

چهههههل تا!

 

نوشته بود

 

برای شاد بودن. سه چیز الزامی است

کاری برای کردن

کسی برای دوست داشتن

و امید به اینده ای بهتر

 

...

 

😊

کسل

یکم خوابیدم

بیدار شدم

باز یرگشتم تو تختخوابم

احساس مریضی میکنم

میدونم روحی است کسالت من...

چکار براش بکنم؟

برم ماشینمو تمیز کنم،وقت بگذره...

 

ادم گاهی، به وضعیت "امن یجیب" میرسه دیگه!

امن یجیب المضطر اذا دعاه فیکشف السو...

خدایا، کار از دست خودم بیرون شده! تو دست بگیر...

 

بعدخواب

چه کنیم با باقی روز دراااااز؟!

 

سوپاپ

 

 

فرموده اند که:

"در حد انفجار امروز دلم میخوام یکی بکشم مثلا یکی از مردهای زندگیم. چرا به زنها مردها دروغ می گند و فکر می کنند زن اگه سکوت مکنه و چیزی نمیگه نفهمه و نمیفهمه .... واقعا چرا فکر می کنید ما احمقیم که حرفاتونو باور می کنیم و چیزی بارمون نیست ! مردها احمقند یا خودشون به ندونستن میزنند . کاش مردی پیدا میشد واقعا ج میداد"

 

حالا یکم که اروم شدی بفرما ببینم سوالت چیه که ج می خوای.

اگه حرف راست بهت تحویل نمی دن، نگاه واکنش خودت موقع شنیدن حرف راست بکن. لابد وادارشون می کنی خر فرضت کنند رفیق.

خدایی، در آرامش، نگاه کن ببین واکنشت چی هست.

 

سخن آخر اینکه خدا رو شکر که من دم دست شماها نیستم!

والله

حووووووووصله همین فیگورهاتونو ندارم !

 

 

ملوّن

 

حضرت سعدی می فرماید :

پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار

جواب دادی و گفتی

که من خوشم بی تو !

 

چه ملوّن مزاج است این آدمیزاد !

دلتنگ شدیم!

دلتنگ آدمها...

 

کف دست راست

وقتی کف دست راستمو، با دست چپم فشار می دم،

حال میاد!

یک جور خستگی داره. درحدی که زورم میاره بوق بزنم باهاش حتی

انصافا بوق 206 هم سفت هست ها منتهی،

من فکر کنم یک عیبی داره این وگرنه دیگه نباید از فشار حال بیاد.

 

شاعر می گه

پیرگشتیم و دل از عشق جوان است هنوز

دیده بر طلعت خوبان نگران است هنوز !

 

راجع به مسائل فیزیولوژی هم بحث رو ادامه ندید رفقا.

اینها رو شوخی شوخی می گیم و می شنویم بک عده ای تفسیرهایی می کنند ازش، می شه آش نخورده و دهن سوخته. ایول

 

اتمام حجت

به شددددت دلم س... میخواد!

الان

دم صبح!

نفس نفس

 

کوتاه کردمااااااااا !

بهش گفتم با قیچی پیکتاژ (؟) حجم موهامو سبک هم کرد!

دستم نمی رفت لاشون! اعصابم خراب می شد هر بار ! الان ماه! پوست کله ام انگار نفس می کشه!

 

ترکیه

 

رفراندوم ترکیه تمام شد

تلویزیونشون رو اگه بگیری، یک عااااالمه الاغ می بینی که دارند شادی می کنند!

اینها، فکر می کنند اردوغان عمر جاودان می کنه !

گیرم این بابا خیلی خوب، خیلی کار درست، خیلی درست،

بعد که مرد، گیر کدوم فلانی می افتید که ترکتازی کنه و نتونید جیک بزنید ؟!

تقلّب از ماهها پیش هویدا بود! از نحوه تبلیغات!

بهرحال موضع منطقی ای از جانب کشورمون گرفته شده و گفته این قضیه داخلی اونهاست و هرکار کردند انشاالله که خیر باشه!

به این می گن عقل! ایول! 

 

البته، بیشتر که فکرشو می کنی می بینی به قول آقایون، ما خودمون کونمون گهی است، چی می تونیم بگیم راجع به تقلب در انتخابات ترکیه؟

 

ببخشیدا، ضرب المثل است

 

مو

 

من واااااااااااقعاً می خوام برم موهامو کوتاه کنم!

دلم می خواد تنک باشه سرم!

کاش قشنگ بلد بود کوتاه کنه نامرد !!!

می شه سرمو تیغ بزنم ؟ مثل این دختره تو من و تو، قاضی زاده !

نگاهش که می کنم یک توازن عجیبی داره! گردی نسبتاً مخفی دو تا سینه اش با کله کچلش قدّ هم اند! 

آب جوش اومد...

واردی

خدایی، خیلی از مشقّتهای ما، 

و بلکه تمامش،

سر ناشی بودنمونه!

(و در مورد شماها، ناشزه بودنتون! خخخخ)

لاستیک واسه شیر ظرفشویی درست کردم و وایسادم به درست کردن شیر

خیلی سخت بود و حتما یک نفر کمکی می خواست منتهی،

یکم که فکر می کردی، می دیدی اینهمه پیچ و مهره و زلم زیمبو رو سازنده بدبخت واسه همین گذاشته که شما تنهایی بتونی به راحتی شیر رو ببنید و فیکس کنی!

وقتی فهمیدم، خیلی تاسف خوردم به حال خودم! 

اگه اینقدر که می دویم، یکم می ایستادیم نگاه می کردیم، فکر می کردیم و بعد شروع به دویدن می کردیم، قطعاً اقلا(!) به یک مقصدی رسیده بودیم تا الان!

والله!

 

حضرات سرکار سارا خانوم از استان فارس و زبیده اهل خوزستان، قبولی اولیه شما را در آزمون دکتری تبریک عرض می کنیم امّا،

گول نخورید باباجان! دکتر بشید که چی؟ تا بیاید تمام کنید درستون رو، سنتون از حداکثر سن استخدام دولتی رد شده و به سلامتی جوونیتون هم رفته و الخ!

ول کنید!

به قول معروف، بشاش به این دکتری ! برو زندگیتو بکن!

بازم هرجور صلاح می دونید.

اگه سمت اصفهان انتخاب رشته می کنید، بنده می تونم منزل مبارکم رو با قیمت منصفانه از اول مهر بدم خدمتتون، زیست بفرمایید درش. خودم می خوام برم خارجه! خخخخخخخخخخ

عزّت مزید

 

می گفت

 

بیخودی باز کردمش.

والله

حرفی ندارم. همینجوری، الکی، داشتم زیر لبم می خوندم :

بیست و دوی بهمن،

بیست و دوی بهمن

رفتم خونه عمّم!

خیلی کارم زشته.

تحریف یکی از سروده های انقلاب کبیرمون بود.

دیگه تکرار نمی کنم.

مغزمو باید شستشو بدم.

دیروز سخنرانی یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری رو شنیدم، خیلی به دلم نشست. از کرمانشاه اومده بود. با کلاه نمدی خاص. چندجا جملاتی داشت که باید در حد عبارت بزرگان ثبت بشه به نظرم.

می گفت، بیکاری، نه بخاطر اینه که کار نداریم، بخاطر اینه که فرهنگ کار نداریم.

همین شماها سراغ دارم تماااااااااااااامتون تقریبا تو خونه بیکارید اما حاضر نیستید یکی تون نون پختن رو امتحان کنه حتی. هی نون دکّونی می خورید باقی عمر رو هم به دوا و درمان زخم معده و روده و اثنی عشر طی می کنید. خب کار کنید!

کار یاد بگیرید.

می گفت، زمان صفویه کاروانسرامی ساختند، الان دانشگاه !

خیلی حرف است!

واسه کسی که بفهمه، و صداقت این حرف رو بفهمه، خیلی حرف است!

چقدر صحبت از خطاهای پزشکی می شه؟ فکر می کنید واسه چیه؟ یا همون فرهنگ کار است، یا سواد! می گفت تو کتاب ابن سینا هم نوشته که سکسکه از علایم سکته می تونه باشه (نمی دونم حالا واقعا درسته یا نه) بعد پزشک نمای امروزی چه راحت جون طرف رو گرفت. واااااااااااقعا آدم باید قدر چهار تا پزشک با سواد و وجدانی که می شناسه رو، اگه می شناسه، بدونه.

می گفت، بشر رو با هر حیوانی مقایسه کنی ظلم شده به اون حیوان !

راست می گفت!

 

ماوقع

 

بي شک اينکه ديشب زلزله نيومد، از الطاف جليّه الهي است!
والله!
در بي حوصلگي تام،

به نظرم رسيد دلم مي خواد موهاي کوتاه تري داشته باشم.

يکم خير و شر کردم و ،

زنگ زدم به آقا محسن دلّاک!

تا داشت زنگ مي خورد البته پشيمون شدم، هااااااااا !

برداشت!

سلام و عليک و اينور و اونور،
به قول مرحوم بهمن مفید در فيلم قيصر، "هیچی بابا، من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامون هم بود..."


خلاصه، نوبت نداشت!
پلاسيده شدم تو خونه!
بعد پاشديم بريم برنج بخريم و پياز.

برنج استخوني شمال خريديم به کيلويي هشت و نيم هزار! نفهميدم فرقش چيه با اون پونزده هزاري ها!

بعد هم که طبق معمول رفتيم بدهي مونو به قاسمي لعنت الله عليه پرداخت کنيم!

مردک يک مشت پياز آورده لااااااااااااس! فشارشون مي ده مي رن تو!

بگذريم.


برگشتيم خونه نيت کرديم شير ظرفشويي رو که دو روزه چکه مي کنه درست کنيم.

نشون به اون نشون که گننننننننندش در اومد و تا همين الانه داشت چکه مي کرد که طشت گذاشتم زيرش اومدم شرکت!

از بس سفت بود!

نتونستم بازش کنم که هيچ،

فکر کنم اين شيلنگ هاي سوسماري هم خشک شده بود و شکست.

نمي دونم.

بهرحال، عصري من لوله کش ام.

لوووووله ای چیزی اگه کسی داره تا براش بکشم!


حالا مي گم خوب که زلزله نيومد، اينجاشو گوش کنيد.


مثلا مي خواستم کوبيده درست کنم. آقا هرکاري کردم اين گوشت لامصب به سيخ نچسبيد!
لاکردار!
شش تا سيخچه گرفتم آخرش منتهي، قرارمون با کوبيده ديگه اين نبود! نچسبه به سيخ!
خلاصه،

به نکبتي رفتيم تو تختخوابمون و نشون به اون نشون که پتو رو هم حتي از هم باز نکردم و همونجورکي نمي دوم چهارلا، نمي دونم دولّا، فقط گذاشتمش رو سينه ام که يکم فشار بياره بهم بلکه فشار مغزم کم بشه!
خفتم تا الان!
الانم که خب دير رسيدم.


به آبجي مي گم حالا فردا من تصادف کردم نري بگي تند مي رفت هاااااا !
مي گه پس خودتم مي دوني داري تند مي ري!


چه مي دونم. آدم گاهي دلش مي خواد حسّ درونشو خالي کنه تو سر پدال گاز!
206 سواره ديگه! بايد شتاب بده به آدم! قبول نداريد؟

کم کم بايد به فکر باشم بفروشمش.

يک چند ماهي ماشین بابامو ازش مي گيرم، که ييهو نيفتم به چه کنم.
کسي از شما 206 خونگي ما رو طالب نميباشه رفقا؟

تا الان بدون خط و خراش.

مي خوام به دوست بدم مي دونيد؟

مالم به رفيقم رواست!
مدل دو سال پیش، ده ماه بیمه، سی و پنج هزار هزار.

 

شتر

 

داشتیم با رفقا آلبوم عکس سال 2005 رو نگاه می کردیم

رئیس اومد

صداش کردم، عکس هشت سال پیشش رو نشونش دادم

می خنده

می گه،

آدم یاد شتره می افته فقط!

می گم چطور؟

میگه توی عصاری ها، چشم شتر رو می بستند صبح به صبح.

گویا اگه دو سه دور می زد و می فهمید که سرجاشه، دیگه راه نمی رفت.

این بود که صبح می بستند و شب باز می کردند.

دیگه حالا شب اگه قهر می کرد مهم نبود!

...

خودش رو می گه.

و به طبع مارو

ما هم،

چشممون رو بسته ایم،

وگرنه،

اینهمه تکاپو،

درجا زدن است...

 

هندوانه

هندوانه بفرمایید!

 

قابل بحث

پولانسکی میگه :

عاشق اگر می شوید عاشق رفتار آدمها نشوید

آدمها گاهی حالشان خوب است گاهی بد

رفتارشان متاثر از حالشان است عاشق افکارشان شوید

افکار حتی در بدترین حالت آدمها هم تغییر نمی کند !

 

مصرع ناب

 

امشب نظر به روی تو از خواب خوشتر است !

ایول!

 

بریم یکم کار کنیم، تا بعد

 

تم امروز صبح


آهنگ میگن اسمش ثریاست از علی شیبانی:



میگن اسمش ثریاست چشماش همرنگ دریاست

آره اسمش ثریاست تنش برگ گل یاس

 

یادم می افته به هزار دستان، دیشب

اونجا که رضا خوشنویس رفته گنجینه خطش رو بفروشه به خان مظفر. سر میز ناهار.

منو رو می گیره، نگاه می کنه، می بنده، می گه : نان و ماست!

و مهمتر از این، وقتی که نان و ماست رو می خواد بخوره!

نوک نون رو می زنه توی ماست! می ذاره دهنش!

من قاشق می کنم نونمو، مملو از ماست، بازم مزه نمی کنه نامرد!

این تیزبینی حاتمی، حتی در خورش و منش شخصیت ها، ستودنی است

هزاردستان

آخی !

هزار دستان رو گذاشته !

کار علی حاتمی خدا بیامرز!

حاتمی زمانی که این سریال رو می ساخت، سنّش از من کمتر بود و درکش،

شرمنده!

درکش در حدی بود که شاید من تا آخر عمرم هم نرسم بهش!

چرا ییهو اینجور شد اینجا ؟

ییهو سنّ بلوغ آدمها رفت بالا!

رفت به عددی که گاهی، بیش از عدد عمرشونه حتی...

 آخی ! ابوالفتح !

کاش ترکی بلد بودم!:

بی انصاف،  حالا که زنتم، اقلا جيران صدام کن !

آخی! داوود رشیدی ! زنده است؟

حاضرم همه وقار پيری رو بفروشم به ...جوونی !

 

چرا

رفتم تو آشپزخونه...

ظرف می شستم و بادمجون کباب می کردم و تلویزیون گوش می دادم

آمنه آمنه ترانه قشنگی بود اگه به متنش دقت می کرد آدم

و دلچسب  ترینش، این آهنگ، با صدای یک خانوم که نفهمیدم کی بود:

آهای خوشگل عاشق

آهای عمر دقایق...

 

آهای خوشگل عاشق آهای عمر دقایق
آهای وصله به موهای تو سنجاق شقایق
آهای ای گل شب‌بو آهای گل هیاهو
آهای طعنه زده چشم تو به چشمای آهو
دلم لاله عاشق آهای بنفشه تر
نکن غنچه نشکفته قلبم رو تو پرپر
من که دل به تو دادم چرا بردی ز یادم
بگو با من عاشق چرا برات زیادم
آهای صدای گیتار آهای قلب رو دیوار
اگه دست توی دستام نذاری خدانگهدار
خدانگهدار...

خدانگهدار...
دلت یاس پراحساسه آی مریم نازم
تا اون روزی که نبضم بزنه ترانه‌سازم
برات ترانه‌سازم تو آهنگی و سازم
بیا برات میخوام از این صدا قفس بسازم
آهای خوشگل عاشق آهای عمر دقایق
آهای وصله به موهای تو سنجاق شقایق
آهای ای گل شب‌بو آهای گل هیاهو
آهای طعنه زده چشم تو به چشمای آهو
دلم لاله عاشق آهای بنفشه تر
نکن غنچه نشکفته قلبم رو تو پرپر
من که دل به تو دادم چرا بردی ز یادم
بگو با من عاشق چرا برات زیادم
آهای صدای گیتار آهای قلب رو دیوار
اگه دست توی دستام نذاری خدانگهدار
خدانگهدار...

 

چقدر دلم می خواست اون بخشی که می گه آهای صدای گیتار رو، درک می کردم!

چی تو اون صداست که من تاحالا کشفش نکرده ام ؟

 

نفهمیدم

عین خیلی چیزهای دیگه که نفهمیدم...

و دیگه خدایی، دیر شده واسه فهمیدن!

 

سرگشته چو پرگار همه عمر دویدیم

آخر به همان نقطه که بودیم رسیدیم!

 

ساعت خوبیه

نور رو دوست  دارم

تلویزیون رو

دمای هوا رو

سیر و گشنگی ام رو!

سازمو ! که ای کاش باهاش اخت تر بودم و بیشتر بهش می رسیدم!

می دونید، زندگی، تو خونه من، به یک سکون دلچسبی می رسه گاهی!

خودتی و دلخواسته هات!

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم !

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت 

من هم محو تماشای نگاهت!

چقدر دیگه من زنده ام

چقدر دیگه می تونم رو پای خودم باشم و نه سربار کسی باشم نه محتاج کمکش؟

نمی دونم

و مهم نیست

اصلا مهم نیست.

گاهی، از خودم می پرسم، واقعا یعنی هیچکس نبود که اونم همه این چیزها رو دوست داشته باشه و اگه الان بود ،نمی خواست منو راه بندازه قر و قرّ و قر دور شهر، که چیه، دلم گرفته!

که چیه، حوصله ام سر رفت!

که چیه، فلان...

نمی دونم

لابد بود و من نتونستم پیداش کنم و اون نتونست منو پیدا کنه و شده این.

مهم نیست. به تخمم.

هرکه اومد با اینکه از آنچه بود خوشش اومد، اما نهایت تلاشش رو کرد که چیزی دیگه ازش در بیاره!

که چی؟

من دوست دارم تغییر رو، 

اما یکم

یواش

نرم!

با احترام!

حیف کمبود نرینه داریم تو این وب وگرنه دلم می خواست ازشون بپرسم، واسه شما هم پیش اومده با یک مادینه بری بیرون، تایم غذا رو ایشون تعیین کنه ؟!

وقتی اون گشنشه باید یکراست رفت سمت نزدیکترین جای مناسب تغذیه منتهی،

تو اگه گشنه ات باشه،

یا نمی گی

یا بگی هم، به تیربرق  حواله شده ای پیشاپیش!

پیش اومده؟

واسه تون پیش اومده با کسی باشی، حتما سر وقت غذا می خوری،

وقتی خودت تنهایی، چه بسا اصلا نخوری!

پیش اومده؟

پیش اومده با کسی باشی، به گلفروشی هم فکر می کنی،

خودت سالهای سال باشی، یک شاخه گل تزیین نشده هم حتی، گرون است برات !؟

پیش اومده ؟

خودت باشی، به تخمتی،

کسی باشه، در حرکتی ...

نمی دونم

چرا آنچه برای دیگران هستیم، برای خودمون نیستیم هیچوقت؟!

هیچوقت!

مرغم سوخت ...

 

جمعه

 

نمیدونم چرا هرررررررچی من ظرف می شورم،

بازم یک کوه، ظرف نشسته هست!

چه خبره !

چی می خورم!

 

صبح رفتم استخر.

خعلی خوش گذشت.

نمی دونم چطوریه، همچین وارد ورزشگاه که می شی،

احساس می کنی که های وای ! محیط چقدر سبک است!

حال داد!

قسمت کم عمق خیلی شلوغ است. نمی شد شنا کرد. 

یکمی تو جکوزی نشستم

 و بینش، یکم در سونای خشک

تو سونا، یکم به بدهکاریهام فکر کردم!

به آتیه !

حال می داد!

کون لخت بشینی رو تخته های داغ و به خودت و شریکت و کارت و هدفت و سفرت و الخ فکر کنی...

بگذریم.

بعدش می خواستم برم پارک، دیدم باد میاد و یخخخخ می زنم!

برگشتم.

سر راه، یک هندونه خریدم به شش هزار و پونصد تومن، شش و نیم کیلو. 

الان قاچش کردم. خعلی حال داد. تیر تو چش قاسمی بخوره با اون هندونه آوردنش! نکبت چهارهزار و پونصد تومن یک هندونه رو بهم فروخت، به زززززززززززور خوردمش! نه  شیرین بود نه سالم!

نظافتکار داشتیم امروز و خدایی آدم خجالت می کشید دیگه از وضع خونه.

اینها با من که مخالفت کردند،

خودشون هیچکدوم تخم نکردند که بیان و کار رو دست بگیرند!

دوباره، به مدیریت خودم کار داره می ره جلو!

خدایی پول زیاد می گیریم! من خودم گاهی خجالت می کشم! دو تا قبض رو می گیریم جداگانه، یک شارژ سی هزار تومن در ماه هم می گیریم که از این شارژ قبض برق مشترک و تلفن ساختمان رو می دیدم و نظافت باید بکنیم باهاش و تعمیرات جزیی و اینها.

 

 

 

شانس ما

دارم واسه دختر همسایه، سرچ می کنم!

دنیال نقشه می گردم که باهاش ماکت بسازه!

تا اینجاش خب قطعا شما نکته رو چپکی فهمیده اید!

موضوع اینه که بااااااااااااابای دختر همسایه کار رو میاره،

بعد می گیره!

خوددختر همسایه، غیر از اینکه بچه هست و چیزی سرش نمی شه،

ولی کلا، طرف نیست با ما!

الحمدلله!

 

ناهار

اومدم برای نظافتکار، غذا بخرم.

گناه دارند. تو ساختمان معمولا چیز دندون گیری، گیرشون نمیاد.

طرف میگه همون که خودمون خوردیم رو دادیم بهش.

خب، ادم خونه خودش،شاید نون و گشنگی خورد!

سیزده هزار تومن، یک پورس جوجه کباب، ماست و دوغ.

مفته والله!

 

خودم از دیشب غذا دارم. ماهی. الان که برم از خودمم فلان میکنم.

بعد استخر میچسبه

جوب

 

جناب آ...

بعله. اینم یکی اش هست

چطور؟

 

مغزم درد می کنه یکم

اون تهش

کم کم آماده بشم بخوابم. 

شبتون شیک و تمیز

 

چرب و شیرین

 

هر از گاهی، یک ایمیلهای مسخره ای هم به آدم می رسه

یارو، الان پیشنهاد کار داده است.

ساعتی دویست هزار تومن!

جالبه!

می پذیرم!!!

بعد تهش می بینی به جرم جاسوسی می گیرنم !

 

مثقال

 

عصری، 

تاااازه غسل کرده بودم و یک دمنوش گذاشته بودم که شریک زنگ زد هی فلانی، نمیای سر زمین؟

دوست داشتم راستش. دیگه تند تند یک پرینت گرفتم و دمنوشمو خوردم و رفتم سراغش

چه حس خوبی می ده سرکشی به زمین و دیدن پیشرفت ماجرا

با اینحال،

این سردرگمی که شهرداری جلو راهمون گذاشته عجیب خوابونده کار رو

نظر شریک هم هر بار به سمتی است

الان می گه به جای پنج واحد کلا سه واحد بسازیم! بزرگ و دلباز، مشتری خودش رو هم داره.

می گم مرد حسابی، نمی خرند، می مونه رو دستمون

می گه می خرند

نمی دونم

واسه چس مثقال زمین پونصد بار نقشه معماری کشیدیم

 

 

فیلم امروز، the edge of seventeen  هست

یک دختره که گویا هفده سالشه و درگیری های معمول شماها رو داره. نمی دونه می خواد بده، نمی خواد بده، به کی می خواد بده، چکارش می خواد بکنه کلا ! می دونید؟ سردرگمی های معمول در تمام جهان!

 

خواب

 

یکی از چیزهایی که خیلی حال می کنم باهاش،

دکّون میوه فروشی است

نه ازاین خیلی متجدد ها که به زور لامپ و الخ تبلیغ می کنند

نه

اونها که یکمی هنوز شکل و فرم دهاتی تری دارند

تو این دسته دکون ها، سیبها خودشون لپ گلی اند ! کیوی ها خودشون ته ریش دارند و گوجه ها از فرط تازگی لپّ قرمزشون می خواد بتّرکه !

قاسمی بار آورده بودو آب و جارو کرده بود و کسی هم نبود هنوز دکّونش

مغازه پر تا پرش جنس بود. و بیرون حتی، دو مدل بادمجون داشت و هویج و پیازهایی که یله کرده بود بیخ باغچه، هوا بخورند.

ازش سبزی خوردن برداشتم، جعفری واسه مرغ، فلفل دلمه ای، خیار واسه خیارشو، موز، بادمجون واسه میرزا قاسمی، هویج آبگیری و خلاصه، یک عاااااااااااالمه رنگ!

هشت هزار و دوست!

عااااااااالیه این!

بعدشم تخم مرغ و نون خریدم و خلاصه با یک کوله بار، برگشتم منزل

الان، راستش خوابم میاد !

 

قاسمی دو هفته است باقالی میاره و من هیچی بلد نیستم با باقالی تازه درست کنم!

خیلی حیفم میاد

 

عروسی هانا!

 

آخییییییییی! من امروز عروسی دعوت بودماااااا !

خواهر یکی از خوانندگان خیلی قدیمی وب، امروز عروس می شه !

تهران.

فکر کن، می رفتم، می شدم دوست مجازی خواهر عروس ! خیلی هم با کلاس بود به نظرم !

مبارکش باشه انشاالله!

برم یکم نون و خیار و ترخون و سبزی خوردن و الخ بخرم، دو روز تو خونه ، بمونم در قید حیات!

عزّت زیاد

راستی گفتم براتون، پریشب ها مجدد کوبیده درست کردم، با پیاز آب گرفته، خیلی عالی شد!

خدایی یکم آب پیاز، چه ها که نمی کنه ! 

از کوبیده، که دااااااااااااغانش می کنه بگیر،

تا سوزش های پوست رو که خوب می کنه !

آزمون کنید شمام.

عزّت زیاد