الان
حوصله ام نمیشه کار کنم.
دلم میخواد یک ساندویچی از مطالعه و خواب رو تجربه بکنم!
یک ظرف سالاد آوردم
سر راه ایستادم حلیم عدس خریدم و، تا رسیدم اداره سه بار،اجرای تار خانوم تارا پیرایند رو گوش دادم.
چقدر قشنگ میزنه سیزده سالشه!
این، قطعا غر نزده، بجاش ساز زده!
یاد استاد دفترنقاشی افتادم. سازش قشنگ بود، گاهی که میزد...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۵ ساعت 7:59 توسط آرش
|