رفتم نیوشا

یک پیتزا گرفتم، که مثلا عصر که نیوشا بسته است و موقع ناهار خوردن نیست، تو ماشین باشه، بخورم و، از همینجا برم ترمینال صفه.

خیییییییییلی پت و پهن بود پیتزاش!

بوی پیتزا هم نمی داد!

فکر کنم نون خشک بهم داد!

گذاشتمش تو ماشین

میخواستم ماشینمو بذارم اداره، با رفقای هم مسیر برم ترمینال، بعد که برگشتم هم بیام ماشینمو بردارم،

دیدم سرده هوا ! می برم می ذارمش داخل پارکینگ.

یکم دلواپس داره به طبع منتهی،

چه کار کنم دیگه! سرما بکشم که چی؟

دو ساعت، فاصله زمانی بین تعطیلی شیفت کاری است تا حرکت اتوبوس!

نمی خواد کسی سرزنش کنه ها! میدونم! خاک تو سرم که شرکتی کار می کنم که اتوبوس وسیله نقلیه ماموریت هاشه! هرچند، چه کار کنم!

واقعا از غر و نق و بد قلقی راننده جماعت آدم به تنگ می آد. نبودید باهاشون! نه که حقوقشون کمه، فققققققققط غر می زنند و لج می کنند.

خلاصه، حدود پنج و نیم می رم که انشاالله، نصفه شب برسم بخوابم

فردا هم تهران باد میاد!

و سررررررررررد !