سفرنامه 1 - یزد
"...يزد خییییییییییلی برام جالب بود، همیشه از روی نقشه دیده بودم و فکر می کردم کویر و برهوته
اما نبود، شهر از دو قسمت بافت قدیمی و جدید تشکیل شده، باور نکردنیه انگار توی شهرک سینمایی غزالی زنده یاد حاتمی داری راه میری و یا بهتر بگم انگار هزار سال پیشه
یک سازه بود به اسم امیر چخماخ ، به نظر سرکاری میاومد اما در نوع خودش بی نظیر بود
بادگیرهاش یک معجزه بودند توی هوای گرررررررررررم زیر یکی از بادگیرها که می ایستادی انگار زیر کولر گازی نشستی
خلاصه این بود ماجرای سفر من به یزد که البته با یکبار سیر نشدیم و دوبار دیگر هم رفتیم که تماااااااااااااام شهر رو بازدید کنیم
راستی یه جایی بود که بهش می گفتند زندان یا سرداب اسکندر که پله های زیادی رو باید می رفتی پایین که به خود زندان اصلی برسی، گویا برای ترساندن اشرار الکی می گفته اند زندان اسکندر ، اما فقط زندان بود و انصافا خوفناک
خییییییلی پله بود
به نظرم اگر تمام زندان ها رو اون شکلی بسازند دیگه هیششششششششششکی مرتکب جرم نمیشه..."
کلا رفقا اگه جایی رفته اند که مزه داده، بنویسند بهره ببریم.