واقعیت اینه که،

وضع عصبی ام مشکلی نداره. من خوبم

منتهی،

دیروز تو شرکت سر اون توهینشون دعوا کردم

امروز یک کار رو برگشت دادم

و تو آپارتمان با دو تا همسایه ها دعوا کردم!

مورد اخیر، آدمهایی هستند که بزرگند، حتی بچه دارند، منتهی بلوغ ندارند به نظرم.

یکی شون مستاجر است. هنوز شارژ نداده، روزی سه بار زنگ می زنه می گه اینقدر شارژ می گیرید واسه چیه !؟

باور کنید من هرچی نگاه این آدمها می کنم، فقط آدمهایی می بینم که بلوغشون تو شورتشون بوده است.

زن گرفته اند، اما شعور ندارند!

هیچ ندارند!

قبض گاز دو هفته پیش مهلتش تمام می شده، من پرداخت کرده ام. اطلاعیه زده ام که اگر تا آخر دی پرداخت نکردید دو برابر می کنم سهمتونو. ایشون، می گه آقا، من حتما تا آخر دی که گفتی، پرداخت می کنم! حتما ! 

بگو آخه الاغ! تو باید دو هفته پیش می دادی! این مهلت رو گذاشته ام واسه اون پیرمرد بازنشسته ارتشی که می بینم تمام درآمدش سر دوا درمان داره خرج می شه و مستاجر است و باید بهش راحت گرفت تا جایی که می شه!

نه واسه تو جوون که به قول خودت یک مغازه کرایه داده ای، یک شغل دولتی داری، و دو خروار ادعا !

 

خدایا، منو از دست مردم نفهم نجات بده! واقعا نمی تونم باهاشون کنار بیام!

مرددم که چه رویه ای رو پیش بگیرم باهاشون وقتی منطق جواب نداده!

یا باید پرخاش کنم که بترسند و کمتر بیان اطرافم

یا باید صبور باشم و به تخمم حواله کنم!

نمی دونم

فکر کنم ترجیح می دم صدامو بلند کنم!

نمی دونم.