شامگاه
روز خیلی پر کاری بود امروز
ترجمه، ارسال گزارش، یک صورت مساله جدید و الخ
عصر که برگشتم هم خیلی خسته بودم. صبح زود بیدار شدن و یورتمه رفتن توی پارک صفه، بهرحال خستگی میاره منتهی، نخوابیدم دیگه.
عوضش کلی جارو زدم خونه رو و فرشها رو عوض کردم و الان حس قشنگی داره خونه ام. یکم لخت بود، الان پر شده از فرش. فضای گرمی رو تداعی می کنه.
ولی خوابم میاد! بدجووووور !
یک چایی بخورم می خوابم
فردا نوبت دندون پزشکی دارم. عصر فردا...
شب به شادی
+ نوشته شده در دوشنبه ششم دی ۱۳۹۵ ساعت 21:40 توسط آرش
|