قدم...
اومدم آمادگاه.
سی دی تار خریدم. یازده هزار تومن.
میخواستم برم شلوار پارچه ای بخرم، حالا یک روز دیگه...
زمین سرد است، نمیشه نشست
دندونمو تازه ساختم، نمیشه چیزی خورد...
قدم قدم، یکم راه میرم!
از معدود زمانها،واسه صرفا راه رفتن!
ادمها رو دیدن و ، تحلیل کردن!
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم دی ۱۳۹۵ ساعت 17:48 توسط آرش
|