امروز، نرفتم آبادی.

تصمیم گرفتم دو روز استراحت کنم.

دیشب که قبل از ساعت ده خوابیدم و ساعت یک بیدار شدم، تازه ترس برم داشت که حالا تا صبح چه کار کنم!

ولی خب، دلتون نخواد، همچین تا هشت و نیم خوابیدم!

بعدش هم بلند شدم یک پولی جابجا کردم و پاشدم رفتم دکّون قاسمی، فلفل دلمه و هویج و سبزی خوردن و پرتقال و بادمجون خریدم. 

بعدش دو تا نون خونگی تازه و،

جاتون تهی، دلتون نخواد، صبحانه، ساعت ده و نیم !

کلا، دیروز که تو صفحه کامپيوترم قیافه خودمو می دیدم، دیدم که خیلی از بین رفته ام. لاغر شده ام و ، تصویرم با تصورم از خودم همخوانی نداره

باید به تغذیه بیشتر برسم

و به آرامش ! این مهمتره !