صبح، کنار خیایون، تو ماشین، داشتم آش می خوردم

یک 405 اومد جلوم، کشید کنار

عقب گرفت

باز رفت جلو

باز عقب

قششششنگ فیت جدول، ایستاد

یک خانومی از اونور در اومد و یک آقایی با کت و شلوار و کفش اسپرت از در راننده

مسن بود

کیف دستی اش رو از صندلی عقب برداشت

آینه ماشنشو خوابوند

یک عالمه وقت سرش تو ماشین بود،پیدا بود داره قفل فرمون یا پدال می زنه

داشتم فکر می کردم بعضی ها از اول، استخون دارند. جنم دارند! بزرگند

از وسواسش تو پارک کردن تا دقتش تو قفل و بند ماشین تا اینکه کیف داشت و کیفشو می دونست کجا گذاشته تا خوابوندن آینه...

خانومه کور بود! اومد، دستشو چسبید و، رفتند سمت آزمایشگاه اونطرف خیابون...

مردی، برازنده فقط بعضی هاست...

و اصلا به فیزیک و فیزیولوژی ها نیست !

یادم اومدم پریشب تو مغازه لوازم برقی یک پسره جوون داشت به صاحب مغازه توضیح می داد که این زن دومم بود، زدیم به تیپ و تار هم جدا شدیم

می گفت بازم خدا رو شکر که ازش بچه نداشتم...

تفاوت جوون زمان شاه، با زمان ما، شاید یکی اش این نمودشه!

خدا خوبمون کنه...

 

از دیشب سعی کردم شعر حفظ کنم، اما مگه می شه

رضا ساکی یادتونه ؟ یک کانال تلگرام شعر داره و کلا تریپ برداشه شعر می ذاره و دکلمه و الخ!

پنج شنبه ای یکم تبادل گفتار فرمودیم

و دیشب سعی کردم یک دو بیت از کانالش حفظ کنم

نشد!

فقط اینهاش یادمه

بر لبم بوسه بوده، نوع غلیظش لطفا

لب به دندان ببر از گونه هیزش لطفا

بغلم کن و بچّلونم

ناخنت را به تن کن، از طرف تیزش لطفا !

خخخخخخ

نه اینه:

بر لبم بوسه بزن نوع غليظش لطفا

لب به دندان ببر از گونه ی هیزش لطفا

بر تنم چنگ بزن تا که کبودم  بکنی

ناخنت را بکش از قسمت تیزش لطفا

مسعود محمد پور