نشسته ام یک مصاحبه ای از کیوان ساکت رو نگاه می  کنم. بهزاد بلور درست کرده است. انگار بگو بین هفتااااااد و اندی میلیون آدم تو مملکت، آدم نبوده که با این بابا مصاحبه ای داشته باشه و آن سازمان مخوف ملعون انگار نه انگار که موظف است به این بخش از سلیقه و ذائقه مجاز و حلال جامعه هم پاسخ شایسته ای بده.

می دونید، انگار که شما گشنه ات باشه و از غذای خونگی محروم باشی و فقط بهت کالباس سگ بدن که بخوری! بععدد می گن چرا مردم فلان نگاه می کنند

البته اینو بگم که تو روح تصویر بردار بی شعوری که نمی فهمه از کجای ساز باید فیلم بگیره! ای الهی دسته 55 سانتی تار به ماتحتت فرو ! نباید زوم کنی روی بیست سانتش! چون یکی مثل این بابا سه سوته از سر دسته می ره تا ته دسته ساز و تو تصویر رو از دست می دی و روح درگذشتگانت قرین رحمت می شه توسط حتی آماتوری که من باشم!

خیلی بد تصویر می گیره. خیلی بد. انگار نمی فهمه اصلا. 

بگذریم.

کیوان می گه روزی پنج شش ساعت تمرین داشته است!

واسه همینه من هیچی نشدم! چون روزی اینهمه ساعت، اصلا فلانم نمی کشه!

 

یک زمانی استاد نقاشی می گفت که ساز ساکت فقط تکنیک است. الان که نگاهش می کنم و گوشش می دم درک می کنم چی می گفت! سازش به دلم نمی شینه! یعنی اگه گاهی هم شده واسه مرگ فلان استوانه نظام احساس غمی می کنم تو دلم اما، با دیدن اینهمه سرعت و ظرافت این بابا، اصلا حس خوشی رو تجربه نمی کنم. می دونید، احساسش رو نمی تونه به من منتقل کنه! فقط ساز می زنه ...