شب آروم و خوشی است

رو مبل، دارز کش نشسته ام

لپ تابم رو یکم پایین تر از موضع ممنوع، روی رونم نهاده ام...

فقط مچ پاهام یخ زده از سرما،

که اونم یک کوسن انداختم روشون و، حل شده ماجرا

به قول شاعر

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ...

 

فقط فرقش با زمان مشیری اینه که،

چیزی نیست که خواب در چشم ترم می شکند!

خوابم میاد

و این،

نعمت بزرگیه که آدم، 

شب،

خوابش بیاد!

یادش بخیر، مهسا جیزقولک، شبها نمی تونست بخوابه. یک شب که نیم ساعت می خوابید جشن می گرفت!

اما من، عین کوالا می مونم!

جاتون تهی!

شب خوش