پرت
خیلی خوابم میاد...
باید کتاب بخونم...
و الان، نباید بخوابم. وگرنه تا صبح، حتما دیوانه میشم.
یک جوشونده ا کاسنی و گولورونه، با نبات زدم...
امروز تا ظهر گزارش این پسره رو میخوندم، چشمم در اومد. مانیتورم خرابه، لپ تاب هم نبرده بودم...
خیلی پرت است طفلک! به من ارادت داره، و کلا بنای من بر خالی کردن زیر بقیه نبوده و نیست منتهی،...
خیلی پرت است.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 17:48 توسط آرش
|