شب!
بیش از یک ساعت از وقتم صرف نوشتن صورتحساب یکی از همسایه ها شد! یک سال است بدهکار است! تقریبا خرجش شد حدود 700 هزار تومن.
با شریک صحبت کردیم. یک رفیقی پیدا کرده که حاضر است سهم منو بخره و بسازه
پیشنهاد دادم که يارو پولش رو بیاره، بسازه، بشیم سه شریک. اینجوری فشار مالی هم به کسی وارد نمی شه. نقشه رو هم دستشو باز گذاشتم که اگه واحدهای کوچیک دوست ندارند، بزرگ طراحی کنند! یا 5 واحد یا 3 تا. ولی بسازیم، همه
گزینه دوم این بود که من سهم شریک رو بخرم. نود و دو میلیون باید بدم!
گزینه سوم این که نود و دو تا بدن به من و من برم کنار. اینو اصلا دلم نمی خواد
گزینه چهار این که ولش کنیم آفتاب بخوره!
حالا قرار است خبر کنه...
به نظرم گزینه اول، گزینه خوبی است. هم اونها مشغول می شن هم اینکه فشار مالی به کسی نمیاد. زمین هم از این فرم لم یزرع خارج می شه و بهرحال، خونه می شه!
یادم نره، اینو بگم
شنیده شده که یک خانمی از همکارها، پشت سر بنده منبر رفته و مشخصا منو فاسد خونده است !
من سالهاست با این خانوم حرف نمی زنم. بخاطر اینکه یک زمانی من با یک نقشه کشی برخورد تند داشتم، بعد ایشون بهش بر خورد! از اون زمان فقط گاهی سینه به سینه که می شیم یک سلام زیرلبی رد می کردیم تا پریروزها که دیدم دیگه جواب هم نداد. نگو، من به فساد! متهم شده ام.
راستش خنده ام گرفت. من هیچوقت نه به خودش پیشنهاد سکس دادم، نه با اینکه می دونستم خواهرش مطلقه شده و اتفاقا تو همین بهارستان سکونت داره، تمایلی به مجامعت با ایشون بروز دادم. تنها رابطه بده بستان ما یک آپارتمان بود که داشتند می ساختند و پول نداشتند و من داوطلب شدم که بخرم ازشون، بعد منصرف شدند کلا و قضیه خاتمه یافت.
حالا چطور کسی که چند سال است حتی هم کلام نشده با من، متهم به فسادم می کنه،
نمی دونم!
تصمیم ندارم باهاش برخورد خاصی بکنم. منتهی، ییهو دیدی شد! فقط مطمئنم اگه نیشم بهش گیر کرد، می کشمش!