فلفل
یک کشک و بادمجون گذاشتم واسه ناهار!
عطرش تو هواست.
چندی قبل یک مشت فلفل قلمی خریدم، سبز تیره رنگ، بسیاااااااااااااار تند!
یکم از مصرفشون که گذشت یک مشکلاتی در یک ناحیه مگو پیدا شد که مدتها فکر کردم ،
تا الان که آخرین هاشو داشتم تو غذا می ریختم، تااااااااازه فهمیدم ای دل غافل، اون ماجرا، از این ممکنه منشا گرفته باشه!
هه هه. باحال بود کشفم.
می گه میمونه، یک چیزی رو زورکی می خوره، با هسته.
موقع دفع، پدر بزرگش در میاد و اذیت می شه.
از اون به بعد، هرچی بهش می دادن اول یک دور می کرد تو کونش، ببینه اگه اندازه اش هست، بعد می خورد!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 12:9 توسط آرش
|