قیمه
خورش قیمه گذاشتم، واسه شام.
الان نگاه کردم که ای دل غافل، رب گوجه یادم رفته بزنم!
و دارچین!
خب، چه باید کرد! الانه رفتم هم رب ریختم توش، هم دارچین!
حوصله ام نشد که سرخش کنم و بزنم بهش! کی ظرف می شوره!
اگه به موقع یادم بود خب رب گوجه رو هم سرخ می کردم، قطعا.
حالا، انشاالله خوب می شه.
قیمه که می پزم یاد یکی از رفقای وبلاگ می افتم به اسم لیلا، اهل قزوین!
همیشه ، قبلا که باهاش ارتباط داشتم بهش می گفتم از همون سر قابلمه منتهی، یک چند وقتی است که دیگه بد جواب می داد و پرخاش می کرد، ارتباطمونو قطع کردیم.
لزومی نداره آدمها وقتی خیری به هم نمی رسونند، رو اعصاب هم رژه برند. یک ارتباط مجازی کات بشه، چی می شه؟
هیچ
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 19:32 توسط آرش
|