امروز، خیلی روز خوبی بود

یک چالش واقعی داشتیم

یک شیب که قبلا فکر می کردیم سنگی هست رو،

هرچی کندیم، به سنگ نرسیدیم!

خاک بود نامرد!

خلاصه، بر سر و مغزمان می زدیم که باید چه کارش کنیم!

جالب است. 

این که پیمانکار مشغول کارکردن است و اگه دیر بجنبی، هزينه ها بیخودی بالا می ره و آبرو پایین!

و اینکه، مساله واقعی است

و اینکه با زمین سر و کار داری، که هیییییییچ مدلی بهت تعهد نداده که رفتار قانونمند و قابل پیش بینی ای داشته باشه

باورتون نمی شه، چند ماه قبل که یک گود طرح کردم به عمق ده متر،

دو متر کف گود، به یک مصالح شسته و صاف و پاکی رسیده بودند که تو کارخونه های تولید شن و ماسه یک عااااااااالمه هزینه می کنند که بتونند به این کیفیت برسند منتهی،

الان، مصالحی که واسه یک کارهایی کاملا مرغوب و مناسب تلقی می شه،

در جایی پیدا شده که خطر آفرین است!

همیشه، چپه است تو مسائل ما!

چیزی که باید، سر جاش نیست!

و از قضا همیشه،

برعکس است!

اونجا که به نفعمونه سنگی باشه زمین، خاک در میاد

اونجا که دنبال خاک هستیم،

سنگ!

خدای ما گویا، 

همان پروردگار آسمان و بخصوص زمین هم هست!

چون همون بازی ای رو که با خودمون می کنه،

با زمین پروژه های مختلف هم می کنه!

لقد خلقنا الانسان فی کبد!