خعلی چیز یادم بودا،

هی یادم می ره

هان، این

می گه امروز صبح ماشین حمل پول بانک پاسارگاد رو زده اند!

دو تا پرایدی، اومدن تو بزرگراه مدرس گویا، راننده رو پیاده کرده اند، ماشین رو با نهصد میلیون پول، برده اند به مقصد!

سخنگوی محترم بانک، نقل به مضمون،

فرمود:

پولهای کهنه و چرک کف دست و اسقاطی بوده که می بردن بسوزونند!

یعنی، تو چشم آدم نگاه کنند بگن یابو، آدم کمتر دردش می گیره تا اینجور به شعور آدم توهین کنند! 

بزمجه ها!

 

حالا این که به درک. 

موضوع اینه که واسه یک کاری، من از یک ماه قبل رفتم پاسارگاد حساب باز کردم!

این ماه هم کلی دار و ندارمو ریختم توش

حالا شنیدم دزد برده ، خنده ام گرفت! گفتم واااااااااااااقعاً بد شگونم!

والله.

البته، همه امور نسبی هم هست به نوعی

مثلا امروز ته بیابانهای بهارستان نیاز پیدا کردم به سیصد تومن که برام دو تا کپی بگیره یارو

نبود. نداشتم

حواسم نبود که حدود دویست هزار تومن پول توی کیف دستی ام هست، کلی گشتم یک خودپرداز پيدا کردم

بعد کارت زدم و رمز زدم و مبلغ و خلاصه یک عالمه قر اومد که مبلغ درخواستی با اسکناسها نمی خوره و می خوره و گوشه نداره و الخ و دولخ، نهایتا قرار شد پنج هزار تومن به من بده

کارت رو پس داد

دکمه عدم صدور رسید رو هم زدم

بعد زرتی همه چیز خاموش شد!!!

برق رفت!

اس ام اس اومد که پنج هزار تومن از حساب شما کسر شد و الخ،

ولی دیگه دهن گشاد خودپرداز باز نشد که نشد و پول من بیرون،

نیومد!

یک عالمه طول کشید تا دوباره سیستم بانک بالا اومد و ویندوز ران شد و دوباره شد همونی که بود

بازم نداد

مجدد کارت زدم و دوباره درخواست و مبلغ و الخ، اینبار پول گرفتم

ولی خب، مرتبه اولی رو،

خورد که خورد، بی ظرفیت!

راستش، دو تا راهکار داشتم. یکی که با خودم فکر کنم که این کار ساختمان از همین اولش اینطورکی شد لابد شگون نداره و ای داد و ولش کن و دلسرد شو و الخ

خیلی راستش دلم نخواست اینطور فکر کنم. عوضش، فکر کردم من اگه گیر نمی دادم که از دستگاه بخوام مبالغی رو بهم بده که بتونم خرد ترین پول رو داشته باشم (منظورم هزار تومنی است) که کارم راه بیفته، اینطور نشده بود.

فی الواقع، اگر بزرگتر فکر کرده بودم، 

و کلا، اگر قبلش فکر کرده بودم،

اینطور نمی شد.

تازه تهش، رفتم به یارو زیراکسی گفتم می تونی پنج هزار تومن رو خرد کنی

گفت نه !

یک پیرمردی بود

عین دیوانه ها، اصلا درک نمی کرد که منو واسه خاطر سیصد تومن چقدر چرخونده و تازه پنج هزار تومن هم ضرر کرده ام، واسه خودش شرح می ده که،

تازه الان برق رفته دستگاه خاموش شده نیم ساعت طول می کشه تا گرم بشه باز

بعد که گرم شد هم اگه کاغذ توش گیر نکرده باشه و خراب نشده باشه و اینها،

کپی می گیرم!

گفتم ای مرده شورتو ببرند! برداشتم رفتم دادمش دست شریک! گفتم شریک، تو پی گیری کن.

خدایی هم هشت تا ده درصد قرار شد بدیم که پی گیر همین کارها باشه دیگه. 

واسه اینکه خیال خودم و همه هم راحت بشه رفتم محضر یک وکالت بهش دادم که من بعد معطل امضای من نباشه و، رااااااااحت بره پیش!