دیروز، با رفقا، بحث می کردیم.
یکی، می گفت فلانکی دختر خوبی است
من گفتم زن!
گفت زن.
بعد دوباره بحث جلو رفت،
باز گفت اون یکی دیگه دختر خیلی خوبی است
من گفتم زن!
گفت زن!
بعد شاکی شد که خب خیلی خب، اینها زن، تو خودت چی هستی؟
گفتم پسر!
بعد پرسید پس یعنی تا حالا کاری نکرده ای؟
گفتم چه ربطی داره به کار؟
مردی، به وجود یک پاندول در میانة کشالة ران نیست.
مردی، حتی به سکس کردن نیست!
یک زمانی، فرق پسر با مرد، به سهو، به سکس می رسید!
پسر، نکرده را می گفتند، مرد، کوس کرده را !
(ببخشید. تو اداره ام، و چون می دونم مانیتورم مانیتور می شه، از لج، می خوام اینطور بنویسم. تازه قراره عکس یک فلان مفصّل و مشبع هم پیدا کنم بذارم دسکتاپ، تا درست بشه ماجرا! اینجا کا گ ب نیست! )
بهرحال،
یک زمانی به سهو، عبور از مرز فیزیکی جنس مخالف مصادف بود با عبور از مرز بین پسر و مرد منتهی،
از قضا به نظرم کسی که فقط سکس می کنه، از نامردهای روزگار است!
مردی، به کردن یک ماده نیست!
اصلا نیست!
مرد اونه که یک ماده رو بتونه نگه داره !
حالا مرد است!
اگه تونستی یک کسی رو که به هیییییییییچ صراطی مستقیم نیست، تحمّل کنی، نه خودتو بکشی، نه طرف رو، نه طلاق بدی نه خیانت کنی، یعنی نه فرارکنی نه از مسکن موضعی استفاده کنی، اگه تونستی بمونی و بمونی،
اونوقت مردی!
و از این روست که می گم کسی که می کنه و در می ره، از نامردهای روزگار است!
کردن کسی که یکی دیگه ناملایماتشو تحمل می کنه، عین غذا خوردن تو رستوران است! شما لذیذ ترین  غذای رستوران رو هم بخوری، نمی تونی ادعا کنی آشپزی! نه! صرفاً شما خوردی و عنقریب هم ریدی! اینها جفتش با مرد بودن، در تعارض است!
این قبول؟
خیلی اش صبح زیر دوش حموم به فکرم رسید