مردم، واقعاً کس خل شده اند!

یکی دو ماه قبل بود که کارهای ساختمان رو زمین گذاشتم

اولا که هیچ کسی دنبال کارها رو نگرفت! مردم زرنگ اند!

بعدش خب قبض ها جمع شد روی هم. منم دونه دونه اش رو هی زدم به تابلو!

یکم ملت ترسیدند.

 دیشب شماره کارت بانکی رو مجددا زدم به تابلو،

امروز، دو نفرشون بدّو بدّو پول ریختند به حساب و زنگ زدند

شبی، براشون رسید نوشتم و بهشون دادم

انداختم لای درشون که قیافه هاشونو هم نبینم حتی

چند دقیقه که گذشت،

نفس نفس زنان،

عصبانی،

برانگیخته و دم به سکته،

اومدند دم در خونه!

داااااااااااد و هوار !

فکر نکنید مبالغ کلانی جابجا کردم ها! 

نه.

کل دعوا سر ماهانه ده هزار تومن هست که به بیست هزار تومن قبلی اضافه کردم!

خانومه، داره سکته می کنه، می گه من چهارصد هزار تومن اجاره می دم، پول آب و گاز رو هم می دم، ده تومن دیگه خیلی زور است برام!

می فهمید؟

ده هزار، تو چهارصد و پنجاه هزار، زیاد است براش!

فقر، وقتی به اخلاق آدمها می زنه، به منش و روش آدم می زنه، اونموقع بزرگترین خسران است.