صبح رفتم وام خونه ام رو صفر کردم

بعد از هفت هشت سال، بالاخره تمام شد نامرد!

امروز، از مطب دکتر هم زنگ زدند که بیا دندونتو درست کنیم، با دندون شکسته نشینی سر سفره عید.

سه شنبه، چهار عصر نوبت دارم. رفقا یادآوری بفرمان یک ساعت قبل!

دیگه همین. بارون نازی زده دیشب. خیلی مصفّا. جاتون تهی.

هرچی سرچ کردم کسی پایه نشد واسه عید. همه سرشون به شدّت توی خانواده هاست! و من چقدر دلم می خواست امسال، خونه نبودم! نه که گوشه پارک و اینها. نه.

یک جا !