ترور کلمات
برای یک دوست ترسویی به اسم نقطه، نوشتم که با بعضی مفاهیم ذهنی اش موافقت ندارم
براش نوشتم مفاهیمی مثل قدر زن، بی بند و باری...
الانه، داشتم فکر می کردم از جمله این مفاهیم که طی زمان حس کردم معنای اون ترور شده است،
یک چیزی هست که بهش می گن شکستن قبح فلان !
می دونید،
کاری به قبیح بودن ذاتی برخی مسائل ندارم. قطعا یک چیزهایی (که البته من نمی دونم چی هستند) ممکنه ذاتا قبیح باشند منتهی،
خیلی چیزهای دیگه که ما فکر می کنیم قبیح اند،
واقعاً، فی الذات، قبیح نیستند!
مثال اینو می تونم بگم مثل ارتباط جنسی.
یک گاهی یک عده ای بنا به یک منافعی یک مسائلی رو قبیح می شمارند و تبلیغ و تلقین و صد البته جهل، به مرور اینو جا می اندازه که فلانه کار قبیح است
بعد، وقتی یکی از این جامعه بنا به هر دلیلی مرتکب اون کار می شه،
نه که اون کار ذاتاً قبیح و زشت نبوده ،
ماهیت قشنگش رو می تونه لمس کنه
بعد همون عده که یک گاهی بنا به یک منافعی یک مسائلی رو قبیح ا علام کرده بودند، میان این آدمو می کوبند.
چطور؟
باید اجازه ندن بقیه تجربه اونو تکرار کنند لذا، می گن این که این آقا یا خانوم کشف کرده است و فکر می کنه قبیح نیست نه بخاطر کشف واقعیت ماجراست، بخاطر اینه که قبح ماجرا براش شکسته شده است و این مثلاً بی غیرت هم شده است نسبت به امور!
می دونید
یعنی اول اون مفهوم باید ترور می شد، که شد
الان باید این آدم ترور بشه، که می شه
و در، همچنان بر همان پاشنه خود می چرخه
و اون افراد، همچنان منافع خودشونو می برند!