بالاخره کف آشپزخونه رو با سرکه، برق انداختم. پشت ماشین لباسشویی رو هم تمیز کردم و زیر و بغلشو

خونه خیلی آشفته است. کاش همت کنم کار کنم یکم !

می خوام پاشم هرچی رو که یک ساله استفاده نکردم، بندازم دور!

سخته، ولی ممکنه!

الان می کنم

دارم فکر می کنم اگه شش ماه دیگه بخوام از ایران برم، این وسایلمو چه کنم !

یک زندگی از هم می پاشه !

شاید یک زن صیغه کنم، بذارم تو خونه که هم بتونه ایشون زیست کنه، هم من برم !

 

(گفتم دم بهار آدمها کس مشنگ می شن! اینم نشونه خودم! بگو تو تا بودی تو سوراخ دیوار می کردی و زن نمی گرفتی، حالا می خوای بری زن بگیری بذاری تو خونه ات !؟ )