این هم سند!

طرف خونده، این واکنش یک دختر بالغ عاقل دم بخت تهران نشین تحصیل کرده است به پست من:

"در حال حاضر کچل تویی با اون کله ی خشک و موهای بی رمقت که به خاطر پیری ۹۰ درصدش ریخته!

بی شرف
من ازت سوال کردم
نگفتم قضاوت کن
یکی نیست خودتو یبره زیر سوال!!
که تا این سن هیشکی دمخورت نیست !!!!!

گم شو بابا
با کی دارم حرف می زنم "

 

 

رفیق! آروم بگیر! آرومتر!

هوششششششششششششششششششششششششش!

آرومتر !

 

 

من از این مکالمه ها ناراحت نمی شم. اصلا. اینها به نوعی داره به من شناخت می ده از موجودات اطرافم. از نوع بشر. واسه همینم، علی رغم توصیه برخی دوستان خیلی محترم که می گن کل کل نکن، ارزش خودتو کم نکن، سطح و تراز و طبقه ات رو فراموش نکن، 

و الخ،

ادامه می دم!

شما یک مزرعه دار رو تصور کنید، تو مزرعه اش، گاو نگه می  داره، مرغ و خروس داره، گوسفند داره، کاه و کلش نگه می داره، یونجه، گاهی یونجه داره، از اونطرف بچه داره، یک زن خیلی زیبا داره، یک تراکتور هم داره

زنش، نمی تونه بهش  بگه در شان تو نیست با گاوها یک جا باشی! 

نمی تونه حسودی کنه که تو امروز سه ساعت رو اون تراکتور فلان فلان شده نشسته بودی، پس منو دوست نداری وگرنه رو من بودی!

نمی تونه بگه با گوسفند جماعت وقت نگذرون!

نمی تونه می دونید؟

اینو می گم واسه اونها که فکر می کنند من نباید جواب هر کسی رو بدم و با هرکسی نباید وقت بذارم.

نه جانم

شما اعتماد به نفس خودتونو حفظ کنید

لازم نیست با گوسفند رقابت کنید!

لازم نیست به گاو، حسادت کنید!

لازم نیست عین علف، قایم باشید!

می گیرید؟

.

.

.

حالا ول کنید!