واقعاً آدم به کجا ممکنه برسه! بخونید:

 


🌹عشق ورزي مردهاي ايراني


قبل از عید داشتم کتابهای کتابخانۀ کوچکمان را گردگیری می‌کردم. طبق معمول هر کتاب را برمی‌داشتم؛ عنوان آن را نگاه می‌کردم؛ چند صفحه نخست آنرا ورق می‌زدم و بعد با دستمال تمیزش می‌کردم.

توجه ام به جمله‌های "تقدیم و تشکّری" جلب شد که نویسندگان در صفحات نخست کتاب‌ها نوشته‌ بودند. احساس کردم به ‌تدریج دارم قاعده‌ای کشف می‌کنم. حداقل در کتاب های کتابخانۀ من این‌طور بود.

نویسندگانی که زن بودند به‌ندرت از همسر خود تشکر کرده و یا کتاب خود را به او تقدیم کرده بودند. در مقابل نویسندگان مرد غالباً از صبوری، همراهی و تحمّل همسرشان تشکر کرده بودند! برایم این سؤال مطرح شد که چرا تعداد بسیار کمی از نویسندگان زن از همسرشان تشکر می‌کنند؟

آیا بر خلاف نویسندگان مرد؛ نویسندگان زن قدرناشناس اند؟ همان‌جا نشستم و به زنان و مردانی که باواسطه یا بی‌واسطه می‌شناختم فکر کردم. برخی شواهد نشان می‌داد که اکثر زنان زمانی موفق شده‌اند کتابی بنویسند که مسئولیت‌های سنگین خانه کمتر شده و از شوهر خود جدا شده‌اند!

بیشتر مردان هم غالباً زمانی توانسته اند کتابی بنویسند که همسری بوده تا مسئولیت خانه را بر عهده بگیرد و خیال آنان از امور خانه و حتی امور شخصی‌شان راحت بوده است.

در بسیاری از جوامع، و با ورود به دنیای جدید، مشارکت اجتماعی و اقتصادی زنان در بیرون از خانه موجب آن نشد تا مسئولیت‌های آنان در خانه کاهش یابد. درواقع وظایف جدید بر وظایف قبلی آنان افزوده شد.

لذا زنی که قصد دارد کتابی بنویسد باید نخست مسئولیت‌های خانه‌داری و شوهرداری! خود را انجام دهد و پس از آن اگر وقتی و بعد حوصله‌ای باقی ماند بنشیند و کتاب بنویسد.


در مقابل مردان همواره از حمایت و رسیدگی همسرشان برخوردار بوده‌اند و مطمئن بوده اند که کسی هست تا امور شخصی آنان را انجام دهد. با توجه به این اوصاف، دو راه باقی می‌ماند: یا مردان بخشی از مسئولیت‌های خانه را بر عهده بگیرند تا خیال زنان راحت شده و بنشینند و با آرامش کتاب بنویسند؛ و یا آنکه جدا شوند تا فرصتی برای نوشتن بیابند. گویا کم نیستند زنان نویسنده‌ای که راه دوم را برگزیده‌اند!

در همین حین که روی مبل نشسته بودم و داشتم به این موضوع فکر می کردم ترانه « جانِ مریم » هم به گوش می‌رسید:

بیا رسید وقتِ درو، مالِ منی از پیشم نرو
بیا سرِ کارمون بریم، درو کنیم گندمارو


با خودم گفتم عشق‌ورزی ما مردان ایرانی هم چقدر عجیب و جالب است. به معشوق می‌گوییم: تو مال من هستی. از پیش من نرو. چون وقت درو رسیده است و باید برویم سر کار و گندم‌ها را درو کنیم. لطفاً بمان . خواهش می‌کنم بمان و وقتی‌که کار درو تمام شد هرکجا خواستی برو

دكتر فردين عليخواه

🌱 @kettab 🌱

 

 

فردین جون! چطوریه که یک زن زمانی که جدا می شه مسوولیتش و کارش کمتر می شه و وقتش آزاد می شه و الخ؟ مگه یک مرد گاو است که باید از صبح تیمارش کنند تاشب؟ من نمی فهمم مرتب کردن یک تخت دو نفره، چند برابر بیش از یک تخت یک نفره وقت می بره؟ یا پاک کردن دو برابر برنج و عدس یا ریختن یک لیوان آب اضافه تر توی دیگ! تازه طبق روال مسخره ازدواج در کشور ما، ما به ازای این کارها، خیییییییییلی مسوولیت ها هم حذف می شه از جمله تامین مسکن، تامین مالی خانواده (بعضا)، 

بحث رفت و آمد هم که  عموما به سمت خانواده زن است. خب نکنند.

خدایی یکی بی غرض بیاد بگه ببینم. من مجردم. می دونم تمااااااام اعمال با خودمه و اگه نکنم گشنه می مونم. از خرید تا پخت و پز و بشور بساب. حالا چطور اگه یکی دیگه کنارم باشه ییهو، همه چیز ضریب چهار می گیره؟ 

یک بخشی رو می فهمم! این که طرف تو خونه باشه، تمام مدت هم خواب باشه، شما که رفتی و برگشتی تازه بخوای علاوه بر کارهای تنهایی که حالا یکم سنگین تر هم شده که دو برابر عدس پاک کنی و نخود بشوری و الخ، تازه بخوای یا آژانس بشی واسه خانوم یا میزبان رفقای کله پوکش! این که وقتت رو ازت بدزدند رو می فهمم، دیگه فرصتی واسه هیچی پیدا نمی شه ولی، در غیر این صورت چی؟

یعنی اگه با زنی باشی که عین تو اونم مسوول زندگی خودش بوده و خودش گلیمشو از آب می کشیده و حالا کنار شما یک بخشی از بارش کمتر هم شده چی؟

بازم این زن نمی تونه بنویسه؟

وقت نداره؟

چی میگه  این یارو؟