امسال
اومدم خونه خودم
و خوشحالم از این امر
اصلا توصیه می کنم همه تون، فکر این باشید که یک خونه از خودتون داشته باشید
کوچیک بزرگش مهم نیست! فقط خونه باشه، و مال خودتون. همین کافیه!
از قضا کوچیکتر بهتر
یادمه یک خواننده عزیزی داشتم خیلی قدیم، شرکت نفت کار می کرد. منشی بود.
حالا که دیگه نیست، بذار فامیلشو هم بگم. خانوم وزنه.
یک زمانی می خواست یک خونه سمت ملک شهر بخره و مردد بود که خونه بخره یا پراید!
فکر کنم آخرش پراید رو خرید ولی من همیشه بعدش فکر می کردم که کاش اون بخشی از پولشو که کم داشت باهاش شریک شده بودم. قطعا هر دو تامون سود کرده بودیم.
نمی دونم چی شد. هی فکر می کنم اسمش چی بود تو وب یادم نمیاد. تو مایه های همین دفترنقاشی و اینهای خودمون، یک چیزی رنگی رنگی بود.
یادمه یک دوست پسر و خواستگار داشت اون زمان که به گفته خودش ،خیلی چرک و پرچل بود به اصطلاح،
و این دلش قنج می رفت واسه ژوليدگی اش!
کس خل !
...
فقط خدا شما ماده ها رو می شناسه!
نمی دونم
بگذریم.
اومدم خونه خودم. دو تا ساز آبادی داشتم که آوردمشون و الان منم و سه تا ساز مختلف اطرافم!
بخاری روشن کردم. هوا بارونی و سرد است تقریبا.
سر راه رفتم سیتی سنتر
این نابکار هم نوشته بود پارکینگ، تا دو ساعت مجانی، بعدش ساعتی دو هزار !
فکر کن! از ماست کره می گیرند پدرسوخته ها!
می خواستم مرغ بخرم، کلا نداشت. فکر کنم هنوز بحث آنفولانزا جدی است
می خواستم نون حجیم بخرم، حاااااااالم بد شد! مردک در کنار اون نونهای حجیم یک تنور زده و دوباره یک شاطر کونشو قر می ده و ملت هم صف بسته اند! واقعاً ضرورتی داشت؟!
اون پشت می پخت ،بسته بندی می کرد، میاورد می ذاشت رو پیشخون. نمی شد؟ لزوووووما باید صحنه های چندش آور رو آدم ببینه ؟!
بگذریم.
میوه ها هم همه بدون قیمت و اتیکت و ناجور. نمی دونم چشونه اینها !
فقط یک جعبه گز خریدم.
فردا تو اداره، مثلا بزرگتر اتاق منم. اگه کسی اومد، اقلاً یک گز باشه راجع بهش صحبت کنیم!
والله.
چی بگیم؟
کجا رفتیم؟
چه کردیم؟
چه برنامه ای داریم؟
مونده ام بگم برنامه ام چیه امسال.
تا کی هستم.
اصلا هستم یا می رم.
نمی دونم.
هیچی نمی دونم خودمم ...