بلوک
یکم خونه رو مرتب کردم و، رفتم بیرون از صبح
به تعطیلی بین شیفت نونوایی سنگکی رسیدم!
بعدش رفتم 20هزار تومن پلاستیک خریدم واسه در بلوک ها، بردم سر زمین
داشتند بلوک می کشیدند بالا که بذارند لای تیرچه ها و سقف آماده بشه
سقف اول.
به شدت دغدغه تاسیسات این خونه رو دارم اینه که یکم نگاه نگاه کردم و بعد ازشون خواستم هشت تا دونه تیرچه رو هر کدوم نیم متر جابجا کنند.
تیرچه ها بلند و سنگین بود و خب گیر می کرد. یک عالمه قطعا، بهم فحش دادند!
همیشه هم هر کار بکنی نمی تونی همه امتیازات رو یک جا جمع کنی. منم تاسیسات رو اولویت دادم و خب یکم شاید ،
نه هیچی.! کاری که کردم درست بود.
طرف حالشو نداشت انجام بده، یکی دو تا اشکال منطقی وارد کرد بعد هم گفت از نظر ناظری هم اشکال داره!
خخخخخخخخخ!
دیگه حقش بود که وادارش کنم یکم زور بزنه که به جای من نظر نده حداقل!
دارم فکر می کنم اگه بتونند تو یکی از کارگاهها برام کار پیدا کنند و برم از دفتر، تجربه خوبی می شه.
یک مدت آفتاب تابستون بخورم ببینم چه خبره تو اجرا.