قاطی پاتی
سر راه رفتم واسه بابام قیمت تلویزیون ال ای دی گرفتم
یک چیزهایی می گفت یارو که من اصلا نمی فهمیدم، فقط هی سرم رو جم می دادم!
به نظرم بابام اشتباه می کنه که می خواد تلویزیون بخره! تو خونه ما هیچوقت تلویزیون روشن نمی شه! چه کاریه خب!
بهرحال، نفهمیدم راستش چی به چیه. سه بعدی ندار ها گرون تر از دار ها بود!
گفتند توی بانه، یا توی بندر، یا عسلویه یکی رو پیدا کنم از اونجا بفرستند برام.
فکر کنم باید زنگ مرشد بزنم ببینم می تونه احیانا!
نمی دونم
عرض کنم که یک لباس آبی رنگ جلو باز ژیله مانند هم خریدم واسه خودم!
واسه تو خونه. همیشه کتف و کمرم یخ می زنه. الان بهتره.
تا رسیدم خونه، همسایه ها دعواشون شده با هم! طرف تو دادگاه کار می کنه، منتهی رفته پارکینگ یک بدبختی رو اشغال کرده و بیرون نمیاد! چه خلقتی هستیم ما بخدا! واقعاً علم هیچوقت نتونسته خر رو آدم کنه !
همین دیگه
گفتم که بگم خبری هم از مهمونی نیست و الان یک دمنوش بخورم، لابد می خوابم یکم.
نمی دونم
ترب! زن باردار خیلی قشنگه. تو نمی فهمی! ببخشید صراحتم رو.