رفتم تو تراس ناهارمو بخورم...

یک چهارپایه تو سایه آفتاب،

یک بشقاب کوکو سبزی و خیار شور...

منظره یک خیابان...

 

زندگی، اونی است که این دختر بچهه می کنه!

دست راستش رو مادرش گرفته،

 رو به بالاست

دست چپش رو حلقه کرده  دور گردن عروسکش...

چشای عروسکه وق زده بیرون،

پاهاش تلو تلو می خوره تو بغل این...

اینم به تخمشه،

با دهن باز و چشمهای دو دو زنان،

سرش به بالا،

دو دو می زنه و محیط رو می بلعه با چشاش ...