بوی ساز
امروز، جلو دوستام، چندتا زنگ زدم شیراز
می خواستم یکی از رفقا بره دانشگاه و برام یک نامه ای رو از استاد بگیره و الخ.
بعد همزمان بهشون آب نبات خراسان هم تعارف زدم
(نفری یک عدد فقط)
بعدکلا داشت شاخشون در می اومد که چطور تو قطر ایران، دوست دارم
و براشون فیگور گرفتم که تازه! از بوشهر و بندر و کرمان و آذربایجان و تهران و رشت و غیره ای هاش بی خبرید!
خدایی، یک آن یادم افتاد اون سال که واسه مادر بزرگم باید دوایی می خریدیم به اسم انشور.
نخریدیم ولی، چه همتی کردند همه .
قزوین پیدا شد و مشهد و یکی دو جای دیگه...
خدا رحمت کنه همه رو...
یا یکبار شیرخشک فلان مارک لازم شده بود واسه یکی، بازم یک جای دوری پیدا شده بود. که بازم ضرورتش رفع شد اون سال...
الانه یک آشنا توی بانه، یا توی عسلویه لازم داریم! نبووووووووووووود ؟ خخخخ
چی بپزیم شام؟
چقدر بغل گرفتن سازمو دوست داشتم دیشب! بعد مدتها! بوی خاص چوب و پوست! بوی خاصّ ساز!