خاله زا
بچه دومش که دنیا اومد، خییییییییلی خوشحال شد
اونقدر که، هر بار منو می دید بحث ازدواج رو پیش می کشید و انصافا خیلی دلسوزانه، می پرسید چرا .
همیشه هم یک عالمه کور و کچل داشت که معرفی می کرد.
مراجعه کنندگانش،
همکلاسی های اسبقش که عکسهای سر لختشونو تو گروه تلگرامی می تونست نشون بده
همکارهای خانوم
خلاصه
گذشت، تا دو سه روزه، دیدم این آدم عوض شده!
عمیییییییییییییق غمگین!
امروز که یکم حالش بهتر بود بالاخره حرف زد
بچه مریضه
به یک جا خیره می شه
به صدا جواب نمی ده
دچار تشنج می شه
خلاصه، نگرانی ها، شیرینی زندگی رو تلخ کرده است
و عجیب بود که می گه بچه اولم هم همینطور بود! شش سال درمانش طول کشید!
اصلا ازش انتظار نداشتم
چرا؟
ایییییییییییییینمه دختر خاله،چرا آدم باید مال خودشو بگیره که اینطورکی بشه
درسته با غریبه هم ممکنه منتهی، بهرحال خطر ازدواج فامیلی بر کسی پوشیده نیست.
هست؟