فیلم OZZY  رو دیدم

یک کارتون بی نمک!

حکایت یک سگ که می برنش به نوعی در پرورشگاه سگها و اونجا انقلاب می کنه و نهایتاً همه سگها آزاد می شن و به صاحبانشون بر می گردند و سگ زندان بان و ایادی اش تنبیه می شن و الخ!

داشتم فکر می کردم، اینها وقتی شلوغ کردند بعدش متفرق شدند همگی. به عبارتی هر کدومشون رفت سمت خونه صاحبش. اینه که عاقبت فیلم ختم به خیر شد

حالا فکر کن اینها می خواستند بعد از شلوغ کاری دور هم جمع بشن و مثلا نظم نوینی واسه جامعه سگی شون بنا بذارند و یک عده شون بقیه رو اداره کنند و الخ!

گندش در میومد! می شد همون حکایت آشنایی که آقای اورول سالها پیش نوشت.

نه؟