می گفت
بیخودی باز کردمش.
والله
حرفی ندارم. همینجوری، الکی، داشتم زیر لبم می خوندم :
بیست و دوی بهمن،
بیست و دوی بهمن
رفتم خونه عمّم!
خیلی کارم زشته.
تحریف یکی از سروده های انقلاب کبیرمون بود.
دیگه تکرار نمی کنم.
مغزمو باید شستشو بدم.
دیروز سخنرانی یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری رو شنیدم، خیلی به دلم نشست. از کرمانشاه اومده بود. با کلاه نمدی خاص. چندجا جملاتی داشت که باید در حد عبارت بزرگان ثبت بشه به نظرم.
می گفت، بیکاری، نه بخاطر اینه که کار نداریم، بخاطر اینه که فرهنگ کار نداریم.
همین شماها سراغ دارم تماااااااااااااامتون تقریبا تو خونه بیکارید اما حاضر نیستید یکی تون نون پختن رو امتحان کنه حتی. هی نون دکّونی می خورید باقی عمر رو هم به دوا و درمان زخم معده و روده و اثنی عشر طی می کنید. خب کار کنید!
کار یاد بگیرید.
می گفت، زمان صفویه کاروانسرامی ساختند، الان دانشگاه !
خیلی حرف است!
واسه کسی که بفهمه، و صداقت این حرف رو بفهمه، خیلی حرف است!
چقدر صحبت از خطاهای پزشکی می شه؟ فکر می کنید واسه چیه؟ یا همون فرهنگ کار است، یا سواد! می گفت تو کتاب ابن سینا هم نوشته که سکسکه از علایم سکته می تونه باشه (نمی دونم حالا واقعا درسته یا نه) بعد پزشک نمای امروزی چه راحت جون طرف رو گرفت. واااااااااااقعا آدم باید قدر چهار تا پزشک با سواد و وجدانی که می شناسه رو، اگه می شناسه، بدونه.
می گفت، بشر رو با هر حیوانی مقایسه کنی ظلم شده به اون حیوان !
راست می گفت!