اندکی هست که بیدار شده ام.

شب خوبی بود. اصلا نفهمیدم چطور به صبح رسید. نه دردی نه مرگی نه خواب آلّا پلنگی. فقط یک خواب ،اونم با چه قشنگی.

فقط یک ایرادی هست. تو خونه ما، فاصله بین شام شب تا صبحانه فردا، قدّ یک روز رمضون مردادماه است! فکر کن هشت شب کجا، تااااااااااااااااااااااا حوالی نه و ده صبح روز بعد! خیلی گشنه می شه آدم از طرفی، شاششم می گیره که اگه نتونه مثل من محل بهش نده، اقل کم باید یک دفعه بلند بشه بره جیش بکنه!

مخل خوابه آخه. می دونید؟