قاسمی2
نقطه نوشته:
"ای تیر غیب بخوره به حنجره ات که هندونه خریدی
چطوره خوبه حیوون؟
خوشت میاد یکی چه جلوی روت چه پشت سرت این طوری بهت بگه ؟
تو که نمی فهمی"
عمه ت نفهمه نقطه. حالا هرکی که هستی.
سعی کنید هیچوقت بین دو نفر قضاوت نکنید
من اگه قاسمی رو شماتت می کنم بخاطر اینه که وقتی می رم دکونش یک هندونه بخرم، اطلاعات غلط بهم می ده. به جرات می گم از معدود مشتری هایی هستم که حساب دفتری نه با قاسمی، که با هیچ احدی ندارم. بعد اینکه طرف جنس ناخوش بهم بده ، زورم میاره. یا مشورت اشتباه بهم بده، ناراحتم می کنه. امروز سر راه از یک پسره خریدم، بهم گفت آقا صورتی هست اما شیرین! خریدم ازش. گرون هم خریدم. این، تا وقتی تمام نشده، صرفاً ممکنه رنگش اذیتم کنه که نمی کنه. اما اگه به زور و قسم چیزی رو بهم بندازه که نیست، بعد تا تخمه آخریشو دارم تف می کنم، فحشش می دم!
کلا تو شور و شراکت، وقتی کلاه می ره سرم، وقتی حقوقمو له می کنند، سختم می شه! فرق نمی کنه کی باشه و چرا له شده! کافیه وقتی از قاسمی می پرسم شیرین هستند، بگه نمی دونم! بگه توش نبودم! بگه کسی بدشونو نگفت! اما اینکه یک ابروشو ببره طاق آسمون و چشای کون خروسی اش رو تنگ کنه و بگه عااااااااااالی، این بعد مستحق ناسزاست!
بگذریم.
من یک هندون هرو وقتی داخل پوست خودش قاچ می کنم، یاد هزاااااار سال پیشم می افتم پارک سیاسرد بروجن چمنی که شیب داشت و عمویی که فوت کرد و پیکان قرمزی که خیلی باهاش مسافرت رفتیم!
بعد وقتی از اونطرفی قاچش می کنم همین ماجرا رو با یکی دیگه و در یک صحنه دیگه به یاد می آرم و خدابیامرز می گم به رفتگانم...
.
.
.
چطور بعضی فکر می کنند که چیزی از یادم می ره ؟!