تشویق
تقریباً تمام پرسنل تمام وقت و تحت فشار کار می کنند.
تمام که می گم، نه تمام شرکت. تمام اینها که درگیرند.
فردا، امیدوارم البته، که کار تمام بشه و تمام فایلها رو بفرستیم. و بسیار امیدوارم که تمدید نشه چون بعدش هی باید بشینیم به بزک دوزک کردن نقشه ها!
یک متنی رو که فکر نمی کردم اصلا چیزی توش در بیاد، تا امروز به هشتاد و سه صفحه رسوندیم!
اینکه حضرات با همه فشاری که روشون هست، وقتی می شنون مدیر پروژه (به نوعی) من هستم، نفس راحت می کشند و استرسهاشون کم می شه، بهترین چیزی هست که این چند روز شنیدم!
این موضوع نه بخاطر اینه که من مسیح وار جور همه امّتم رو می کشم.
نچ!
نه بخاطر اینه که من خیلی بلدم و اگه کسی کارش رو بلد نبود من می کنم،
نچ!
فققققققط بخاطر اینه که می فهمم از پرسنلی که ده روز است حقوقش عقب افتاده، انتظار کار نباید داشته باشم!
به تمااااااااااامشون گفتم هرجور راحتید! با آرامش ،تا هرجا رسیدید! بی استرس کار کنید!
و خب البته چشمای خودم الان دیگه باز نمی شه تقریبا!!!
فردا، یا اولین فرصتی که کار تمام شد و از شرکت رفت بیرون، می خوام بشینم یک نامه بنویسم به مدیریت محترم، تک به تک اسم بر و بچ رو ببرم، شاید بیست نفر، بعد صراحتاً بگم پاداش مادی بهشون بدید!
می دونم نمی دن ولی، می خوام هم خودمون خنک بشیم، هم اونطرف رو چزونده باشم!
هم در این بین اسامی دوسه نفر رو عمدا جا بندازم! فی الواقع، یک پیام هم به این بعضی ها بدم!
خدایی ما از سو مدیریت تو شرکتمون رنج که سهل است، مرگ می بریم!
برم بخوابم