یک خواب مفصلی رفتم و بعد،

تراس رو شستم و

توالت رو شستم و

یکساعتی هم، مشغول شدم و یک ماکارونی ای گذاشتم بار، توپ!

حاوی قارچ، گوشت گوساله، پیاز، سیر، سس گوجه و رب گوجه  ماکارونی ضخیم تک و پنیر پيتزا!

یادمه یکی از چیزهایی که در اوان کودکی، واااااااقعا حال منو می گرفت، این بود که ماکارونی ها به هم می چسبید و ییهو می دیدی نصف قابله بجای رشته رشته بودن شده یک تکه یکپارچه !

خیلی بد بود.

زمان جنگ اونطورکی بودند ماکارونی ها.

بگذریم...

امروز 23 اردیبهشت بود. یکجورایی، تاریخ خاصی حساب می شه واسه من...

بماند چرا...