دختره، چادری، ایستاده جلو شرکت،

پوستر بین مردم توزیع می کنه

یکی اش رو که باد برد، چنان دنبالش می دوید که انگار بگو اسکناس هزارتومنی اش بوده

و وقتی رسید، در تردید بود که پا بذاره رو پوستر یا خم بشه برش داره...

آخرش، خم شد

و باد، انصافا کونی بازی در نکرد اینبار...

فکر می کردم این بچه چی می فهمه؟

چه می دونه چه داره می کنه

اونی که الان پوسترش تو مشتشه، فردای قیامت هم جوابگوی این نیست، چه برسه به فردای ریاست!

فکر می کردم، اون باید واسه این کار کنه، یا این واسه اون ؟

فکر می کردم کفشی که پاش کرده، شلوارش، شالش، چادرش، ناهاری که ظهر می خوره،

اینها رو، خرجش رو کی می ده ؟

بهره از این آدم رو کی می بره ؟

الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود !

خدایی، چکار داریم می کنیم تک تکمون، تو زندگیمون؟

چقدر به درد خودمون خوردیم و می خوریم؟

چقدر به دردکسی که یک عمر از آرامشش تا پولش و سلامتش خرجمون کرد خورده یا می خوریم؟

عوضش، یه درد یک کسایی می خوریم که مففففففففت نمی ارزند برامون !

قاطی نکرده ایم به نظرتون؟

همین شماها، خودتون میدونیدو خدای خودتون، اما دو خط نگاه کنید ببینید، عاشق کی هستید!

این کیه؟

چه کاره شماست؟

چقدر درقبال شما مسوولیت داره؟

کو؟