میز
گاهی میوه میارم با خودم سر کار
چندی قبل هندونه،
یکی دو سه روز موز
اون روز موزمو پیش فهیمه اینها می خوردم، بهم می گه همه کائنات از میمونهای نوک درخت تا آدمیان موز رو از تهش، از اون سمت که به شاخه چسبیده بوده باز می کنند، تو چرا از سر می خوری!
می دونستید؟
خدایی، دقت کرده بودید؟
عین این نخ بیسکویت ها هست که کار باز کردن بیسکویت رو راحت می کنه، اون چوب ته موز هم خدایی کمک خوبی واسه باز کردن موز به حساب میاد. یکبار تست کنید! همیشه که نباید از سرش شروع کنید! گاهی از پایین، از رستنگاه موزشروع کنید، ممکنه مثل من قانع بشید که این بهتر است...
صلب نباشید...
هفته دیگه یحتمل، یک تا دو روز باید بیام تهران دوباره. گفتم که تهرانی ها سوراخ موش کرایه کنند از قبل! رفقا!
یک روز تمام تو پارک ساعی نشسته بودم، چهارده میلیون تا آدم، اقلاً چهارتاشون با ما دوست، یک نفرشونم ندیدم!
یکی مامانش می زایید یکی دیگه خودش تز می زاید یکی دیرفهمید یکی واس پس فرداهاش وقت داشت یکی...
موز بفرمایید!
باید برم شرکت مشانیر، رو به روی هتل هما.
یک شرکت وا اسفا ! رفتیم سلفشون، دل آدم به درد میومد! از برکات خصوصی سازی و حراج اموال...
بگذریم. به ما چه اصلا. مال خودشون بوده.
بخدا !
عکس پروفایل تلگرامم رو که نگاه می کردم اون روز، دیدم رو میز کارم موز و کرم و خرما و دستمال و یک عالمه چیز بی ربط به کار مهندسی هست و برعکس، کمتر خبری از کتاب و کار می شه دید. تصمیم گرفتم مثلا یکم آبرومندش کنم اما الان نگاه می کنم، مجددا، کرم و موز و نون پنیر و پسته و چایی و دستمال کاغذ ی و دستمال مرطوب و بیسکویت و حتی خیار،
خیار هم به مجموعه اضافه شده است...