یکشنبه، نوبت چشم پزشکی گرفتم

فی الواقع، نوبت اپتومتر

راستش، اونقدر وضعیت ناخوش است که خریدن یک عینک هم، به نظر اسراف میاد امّا،

نیت دارم عینکمو عوض کنم.

ایده ای ندارم. حتی گاهی ذهنم می ره روی یک فریم رنگی! با ته مایه آبی نفتی!

نمی دونم چرا. حالا باید برم و ببینم چی بهم پیشنهاد می ده. فکر کنم اقلا سیصد چهارصد هزار تومن در بیاد.

عینک طفل معصومم تو خلیج فارس گم شد

اینم دلم نمی خواد. حس می کنم تهویه کافی نداره! باید بازنشستش کنم.

ببینیم چی می شه. یادم بندازید، چهار و نیم عصر یکشنبه، سی و یکم اردیبهشت ماه.

 

گرمک خریدم. کیلویی هزار تومن. نصفشو ریختم تو مخلوط کن و یخ و شکر...

وااااااااااااقعا خدا بلده چی درست کنه! باحال بود.