بعضی ها به گاو می گن زکی !

همسایه مجاور، مستاجر است. از بیست فروردین که اومده تا الان یک قرون نداده الان، نگاه کردم می بینم دخترش رفته آویزون درختهای موی توی حیاط شده که چیه، لابد دلمه هوس کرده!

ای تیر بخوری مرد! خب نداری نخور! چشمت به دو تا برگه هست؟!

چندی قبل مهمون بهش رسید، رفت یک عالمه جوجه تو اجاق کنار حیاط کباب کرد. از قضا تو آسانسور به هم رسیدیم و سلام و علیکی کردیم و بعد دیدم یک بشقاب غذا آورد با روی گشاده که خلاصه رزق شماست و الخ و دولخ.

خب، نتونستم ردش کنم و گرفتم و همون فرداش سر راه یک بسته زغفرون خریدم نمی دون شش یا هفت هزار تومن، گذاشتم تو ظرفش و پس دادمش!

کلا خوشم نمیاد چیزی از کسی بیاد سمت من!

منتهی، دارم به این نتیجه می رسم این آدمهایی که خیلی حرّاف اند و تعارف بلدند و زبون بازند، اینها با همون زبون کارشونو پیش می برند و خییییییییلی باید مواظبشون باشم!

نه که از زبون بدم باید من! نه! از قضا... گیرم نمیاد ! امّا ! 

بابا ! هرچیزی یکم انصاف هم می خواد !

 

می خوام برم نتیجه آخرین سال مشارکت در لاتاری آمریکا رو ببینم!

خخخخخخخخ!

فکر می کردیم امسال آمریکا خر تو خر می شه و به طبع، ما اسممون در میاد! مال فهیمه که در نیومد، منم در نمیام. قول می دم. ولی خب، دیدنش بی ضرر است.

اگه در اومده باشم، خبرتون میدم!

 خبر خبر!

نشده بودم!

خخخخخخخخ!

 

 

گشنمه شدید. بفرمایید کتلت/ شامی؟