این ليلی و مجنون نظامی رو حتماً بخونید،

جنگ نوفل با قبیله لیلی!

یک مشت شاسکول جمع می شن با سپر و شمشیر و اسب و الخ حمله می کنن به قبیله لیلی که چیه، زورکی اون سیاه سوخته رو بگیرند بدن به مجنون.

جنگ می شه

این مجنون شاسکول هم تو سپاه اینوری بوده، بعد دلش می خواسته سر از تن دوست و رفیقای خودش بکنه!

آخری یکی متوجه می شه، میاد بهش می گه شاسکول، ما واسه فلان تو اومده ایم جنگ، تو چه مرگته این وسط ؟

ما از پی تو به جان سپاری

با خصم تو را چراست یاری ؟

...

گفتا که چو خصم یار باشد

با تیغ مرا چه کار باشد؟

با خصم نبرد خون توان کرد

با یار نبرد چون توان کرد؟