رفیقم امروز می رفت مشهد.

کلی بهش التماس دعا گفتم و سفارش کردم بره اون پنجره شفا بخش رو پیدا کنه و اگه لازمه تا یک قفل بخرم ببره ببنده و این حرفها،

زیر بار نرفت!

یک سکّه گذاشتم کف دستش که فلانی، می ری تا اونجا، اینو بنداز تو ضریح آقا

یکمشت سکه رو اینور نمود،

یکمشت اونور کرد،

گفت بوووووووورو بابا! کی می تونه برسه به ضریح که تو درخواست می دی! بگیر سکه رو برو!

پسم داد

حالا دارم فکر می کنم این اصلا نمی خواست مشهد بره!

وگرنه آدمی که هنوز راه نیفتاده، نیتش اینه که دستشو به ضریح نرسونه، این اصلا زوّار است؟

پس می ری کجا؟

از همینجا رو که به ضریح بگو السلام علیک یا امام رضا!

اییییییییییینهمه گرما و بنزین و ترافیک و خطر واسه چی؟

تازه می گن از این سمت که می ری فلانه جا یک مغازه هست که هممممممممممه اتوبوس ها هم اونجا می ایستند واسه شام/شاش/نماز بعد همه چیزهای اون فروشگاه تاریخ مصرفشون رد شده!

میگن از کرامات آقاست که زوّارشون تاریخ گذشته رو هضم می کنه!

اینو رفیقم می گفت. گویا کنترل کرده بود، می گفت از همه جا انگار تاریخ رد شده ها رو جمع می کنند کلّا اونجا، بازیافت می شه با زائرها!

خب یک جورایی هم حقشونه. نوشته بود ترامپ 110 میلیارد؟ میلیون؟ دلار اسلحه فروخت، پولش رو هم حجاج ایران حساب می کنند! تازه واسه شاخ و شونه کشیدن واسه خودمونم بوده گویا!

بعد می گفت با این پول هزارتا شغل ایجاد می شه تو آمریکا! من موندم جناب قالیباف می خواست این مدل پولها رو  چطوری بکشونه تو ایران که سالی هزارتا می خواست تابلو بزنه و شمارش معکوس بکنه!

طفلک خودشم گویا این روزها، دغدغه کار پیدا کرده گویا! خدا برا هیشششگی نخواد.

نوشته بود بانک فلان اس ام اس داده موجودی قالیباف به نهصد و نود و سه هزار تومان کاهش یافت، گویا سر راه خونه یک ماست سون خریده بوده واسه ناهار!

 

آقا بفرمایید خرما و دمنوش! ماشالله رطب هاش خعلی چاق، شیرین، عین ماه!

بفرمایید تو رو خدا

شام می خوام باقالی پلو درست بکنم. باقالی های پارسال و گوشت امسال و شوید خشک و برنج. خدا عاقبتمونو خیر کنه به حقّ حسن.

بگید انشاالله