شعله
افغان بیچاره، امروز راهپیمایی کرد
تا یک جایی، تحمل شد
از یک جایی به بعد، تیر هوایی زدند
بعدش آب پاش آوردند
بعدش شلّیک مستقیم!
شلّیک مستقیم به شهروند محترم افغان که اشرف عنی در قدرت بماند عبدالله عبدالله در قدرت بماند و کرزای در قدرت بماند و ترامپ در قدرت بماند و این بماند و آن بماند و این بدوشد و آن بچاپد و افغان،
همچنان بزاید برای مردن و بمیرد برای ماندن.
توده بدبخت مردم!
عوام!
(جماعت، این عوام همه یا نر اند یا ماده اما، تذکار می دم که این نوشته به هیچ عنوان در ژانر سکس نیست! انصافتان بجاست؟ )
واسه افطار مرغ گذاشتم تو شفل بپزه. بوی گندش هواست!
هرچی نگاه کردم دیدم خیلی است، نصفشو بریدم برگردوندم فریزر. درسته ضعف کرده ام و سرم گیج می ره اما، می دونم غذا هم نمی تونم بخورم.
چه غذایی!
فرشها رو جمع کردم. اولین روزی که برم خونه، هرچندتاشونو بتونم، برمی گردونم آبادی.
خوبی ماشینم اینه که صندلی اش می خوابه و عین وانت، می شه باربزنم بهش!
خیلی فرش بود همه جا.
اعصابمو خراب می کرد.
دلم می خواد خالی باشه خونه!
من باشم و سرامیک خنک کف هال!
خلوت!
کم بار !
مامانم از رنگ مبلها خوشش نمیاد. می گه تیره است. وگرنه کلا یک ماشین می گرفتم همه چیزو می فرستادم بره. نمی خوام مجبور بشه رنگی که دوست نداره رو مدام ببینه.
رنگ قشنگی است. سنگین و با صلابت است. چرک تاب است. اما خب، قهوه ای سوخته، کم کم افسرده می کنه آدمو . نمی دونم، قطعا نارنجی ای که قالب وبلاگ گذاشتم هم، دیوانه کننده است. کلا سرم نمی شه من.
بوی مرغم هواست
پیاز، فلفل دلمه ای، گوجه، سیب زمینی نگینی و مرغ، باضافه ادویه از فلفل سیاه و نمک تا زردچوبه و ادویه دودی که نمی دونم چی هست، یکم زنجبیل، روغن کنجد، شعله اندک.
یکم دنبال قیمت ماشینم سرچ کردم.
فکر می کنم اگه بتونم 34 میلیون بفروشمش، خوب فروخته ام.
بین 33 و 34 میلیون به نظرم قیمت منصفانه ای باشه براش.
یک مدت، باید ماشین بابامو قرض بگیرم.
نمی دونم...
گیجم...