خب، اینم از شام.

(پست غیر سکسی هست، کسانی که ذهنیت خودشونو به من تعمیم می دن و میان که چیزی بشنون، زحمت خوندن ادامه اش رو نکشند)

عرض کنم که، بدک نبود. مرغش اونقدر پخته بود که له بود. خوشم میاد از این مدل. معمولا رستوران که می رفتیم تو ماموریت ها، نه اینکه غذای خوب تو راه پیدا نمی شه، من پلو مرغ سفارش می دادم. مطمئن بودم که اونقدر هی پخته و هی زیرشو خاموش کردن و باز گرم کردن و سرد کردن که بابای مرغه  در اومده! تازه، حپلی هاشم بهتر از بین رفته است. 

یک سفر جنوب طلبیده است. سمت دهدشت. یک شب اقامت در گچساران.

ماموریت کاری است. کلا که از جنوب خوشم نمیاد منتهی، باید بریم دیگه. تا ببینیم کی می طلبه.

جنوب، هوا گرم است، غذا بد، مردم در رانندگی بی فرهنگ، هتل و مسافر خونه یک چیزهای مسخره و کثیف و بدی است و حتی خونه هایی که اجاره می شه توسط شرکت یا همکارها، اشک آدمو در میاره از بس بی سلیقگی و هردمبیلی توشه.