حدود دو ساعت با یکی همسایه ها کلنجار رفتیم.

خونه اش رو فروخته، حساب کتابهاشو اومده بود تسویه بکنه...

راست می گه، منتهی، بد می گه!

و کسی که بد میگه، باید تاوان بده!

 

بعدها باید یک سری هم بزنم به آقای احمدی، بنگاهی مجاور

شنیده شده که به خریدار و مستاجری که می ره بنگاهش، بد می گه از ساختمان.

درسته که بد است منتهی، کجا خوب است؟!

درسته که ایشون طرف مشورت هست و باید که در مشورت دادن امین باشه و الخ اما،

اگه واقعا اینجا اینقدر بد هست، غلط می کنه سالی چند میلیون از قبال اجاره دادن خونه هاش، به جیب می زنه!

نه؟

آقا غذا بد است، نخور!

می خوری، زر نزن!

چندسال قبل، تمامی معامله هایی که فلانه بنگاه رو خونه های ما انجام می داد رو مردود می کردیم! یارو دروغ می گفت، مستاجر می اومد تازه چشمش باز می شد، بعد می گفت من با اون شرایط اجاره کردم، نمی دم!

ما هم دندون لق رو از بیخ کندیم!

حالا این بابا هم، درسته آدم خوبیه اما، آیه نیومده که ما با آدم خوبها معامله کنیم که!

شما آدم خوب، میان خواستگاری دخترتون، می گید دخترم روزی پنج بار پی پی می کنه ؟

نمی گی که!

می ری واسه پسرت خواستگاری، می گی پسرم می خواد دخترتونو بکنه ؟

نمی گی که!

می گی یک چیز دراز کلفت بد هیبتی هم فلانه جاشه؟ 

نمی گی که!

فقط می گی قربون پسرم برم، لپّش اناره!

قربون پسرم برم، شغلش بهمانه!

فرق نداره ها. نداشته باشه هم نمی گی. کوچیک و نحیف باشه هم نمی گی. کلا اصلا دور و بر یکی از مسائل بنیادی نمی ری! معامله بزرگی هم می خوای که بکنی. بزرگترین معامله فی الواقع.

منتهی، می گن جز راست نباید گفت، هر راستی را نشاید گفت!

شمای آقای بنگاهی محترم هم، 

همون.

 

سخت گرفتم به مردم. وجدانم معذب است.

داشتم نرم می شدم،

درشتی که کرد، دیگه منم پامو گذاشتم بیخ گردنش!

دارم فکر می کنم تو  اموال خودم هم اگه اینقدر سفت بودم، الان بهتر بود شاید وضعم...

نود هزار تومن پول ساختمان، ارزشش رو داشت؟!

نمی دونم.