امداد
منتظر امدادم!
فایل نوشتاری ام خراب شده است، قراره است بهم کمک برسه
شاعر می گه
یکی به دادم برسه واویلا
یک دل دارم هزار هزار تا سودا
دلبرمن به جای دل تو سینه اش
انگار خدا گذاشته سنگ خارا
والله
تو راه، داشتم فکرمیکردم افکارم به هیتلر، رحمه الله علیه، بسیار نزدیک شده است. فی الواقع،من هیتلر را، اقلا یک بخشی از هیتلر را، درک می کنم! من هم به نژاد برتر معتقدم. به اینکه باید تخم یک عده را کشید و جلوی ازدیاد نسلشون رو گرفت! یک عده رو باید به آخر رسوند! باید نقطه گذاشت تهشون...
بگذریم. مالیخولیاست یحتمل. . .
یکی به دادم برسه واویلا. جوششی در کله ام برپاست. اونقدر که دلم می خواد چشمامو ببندم اقلا از محنت زور زدن و باز نگه داشتن اینها خلاص بشم یکم. کمخوابی نیست. مشغله است. درگیری ذهنی...
دیروز می رفتم سمت خونه، یک ماشین مشکی بزرگ، لاین کند رو را گرفته بود می رفت...
سرعت مطمئنه، یواش...
از کنارش که گذشتم، مردی بود. میانسال. عینک آفتابی مفصل، سه تیغ. شیشه ها کیپ، آرامشی عجیب!
بگذار جوان جاهلی که به هزار دوز و کلک پرایدی روسوار شده، در لاین سبقت، به آغوش عزرائيل شتاب بگیرد! لذّت زندگی با لاین کناری است! با آرامشی که ...
نمیدونم. آدم یک گاهی تو لاین کنار، السّابقون رو به دیده ت حقیر نگاه می کنه و یک گاهی نمی دونم چطور می شه که یکی هم سن همون دیروزی امروز صبح سوار بر پژو زپرتی اش، چنان هورمونهاش به هم ساخته بود که کم بود از رو سر من رد کنه ماشین رو. پیدا بود کار اورژانسی نیست. آشفته نبود، هول نبود، با کسی همراه نبود، اما روحیه ای جنگنده و تسخیرکننده داشت که به تمام تابلوهای کنار راه دهن کجی می نمود...
نمی دونم این چه سودایی است که گاهی در لاین کناری می خوابیم و گاهی در لاین سبقت، یقه می دریم.
چشمهام سنگین است و خواب بر من مستولی...
کمک نرسید...