ادکلن تلخ!
بساطمو جمع کردم امروز
چون مسافر حساب می شم، روزه رو هم خوردم!
جاتون تهی پنیر کیبی داشتم و کره عسل...
رفتم ماشینمو چک کردم. لاستیکها، یکی اش کم باد بود، درست کردم. روغنش کافی بود و تقریبا سیاه...
صندلی ها رو خوابوندم و 206 رو تبدیل کردم به استیشن!
دوش گرفتم، یک جوشونده گیاهی خوردم،
بعدش، سه تا قالی و قالیچه رو، دووووووووووونه دوووووووووووووونه کول گرفتم، بردم پایین.
جا شد!
خوشم اومد!
الان، دنبال لباس می گشتم. دلم یک لباس روشن می خواست. نیم آستین.
یک شلوار تنگ!
یک ادکلن تلخ!
تقریباً همه رو داشتم.
همون تی شرت آلبالویی رنگ بی یقه که عکس تلگراممه، با یک شلوار لی سیاه چسبون، پاچه تفنگی! یک ادکلن تلخ...
می رم آبادی.
سر راه این آچارها و لوله ها و کلید بالا رو باید بذارم تو دفتر که اگه لازمشون شد و نبودم، دسترسی داشته باشند.
صبح به تانک سرزدم. تقریبا تماااااااااام اتصالات، چکه می کنه! چکه های با فاصله و کم!
فکر کردم یک ظرف بذارم زیرش، جمع بشه واسه پرنده ها. ارزش اینکه بازش کنیم و باز ببندیمش نداره!
فردا این کار رو می کنم براشون...
انشاالله
شاد باشید.